مرتضى راوندى
724
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فردوسى هنگام بحث از طبقات مختلف مردم از نيساريان يعنى سپاهيانى كه حافظ كشورند به نيكى ياد مىكند . صفى بر دگر دست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند كجا شيرمردان جنگآورند * فروزندهء لشكر و كشورند كز ايشان بود تخت شاهى به جاى * وز ايشان بود نام مردى به پاى رستم در جنگ با تورانيان سربازان را از هزيمت و نامردمى برحذر ميدارد و عواقب ننگين اين كار را به آنان گوشزد مىكند : به جان و سر شاه و خورشيد و ماه * به خون سياوش به ايران سپاه وگر نامدارى ز ايرانزمين * هزيمت پذيرد ز سالار چين نبيند مگر داد ، پابند و چاه * به سر برنهاده ز كاغذ كلاه طرز مقابله با دشمن : از روزگار قديم رزمندگان قبل از جنگ آلاتى فراهم مىكردند كه « ساز كارزار » خوانده مىشد ، و با استفاده از درفشها ، بندها و رايات جنگ ، براى تهييج احساسات سربازان به نواختن طبل و زدن نايها و بوقها و كرناها مىپرداختند . اعراب هنگام جنگ يك نفر را كه آوازى مؤثر و دلنشين داشت ، پيشاپيش سپاه به خواندن سرود و آواز مىگماشتند تا سربازان به هيجان آيند و به دشمن حمله كنند . مسلمين در آغاز كار از نواختن طبل و دميدن در نايها خوددارى مىكردند ، ولى بعدها اين روش را از ملل متمدن فراگرفتند . . . ابتدا كه جنگآوران از هم دور بودند ، با تير و كمان و بعد از آنكه قدرى به هم نزديك مىشدند ، با نيزه ، و پس از آن با شمشير و گرز ، و دست آخر دست در گريبان با خنجر و دشنه و خشت و امثال آن جنگ مىكردند . اسدى در گشتاسبنامه مىگويد : دو لشكر نهادند دلها به مرگ * بباريد تير از دو سو چون تگرگ چو بد جنگ چندى به تير خدنگ * پس از تير با نيزه كردند جنگ پس از نيزه زى تيغ كين تاختند * پس از تيغ كشتى به هم ساختند زده دست از كينه بر يكدگر * يكى در گريبان ، يكى در كمر به دشنه يكى گشته سينه شكاف * به خشت آن دگر باز دريده ناف « 1 » فردوسى ميدان كارزار را چنين تصوير مىكند : همه مردم دژ خبر يافتند * سوى رزم بدخواه بشتافتند ز بس داروگير و ز بس موج خون * تو گفتى شفق ز آسمان شد نگون تهمتن به تيغ و به گرز و كمند * سران دليران سراسر بكند
--> ( 1 ) . جلال همايى ، ديوان عثمانى مختارى ، « تعليقات » .