مرتضى راوندى
725
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دو لشكر بسان دو درياى چين * تو گفتى كه شد جنب جنبان زمين ز آواز اسبان و گرد سپاه * نه خورشيد پيدا نه تابنده ماه درخشيدن تيغ الماسگون * سنانهاى آهار داده به خون در ميان شهرياران افسانهيى نخست جمشيد اسباب و لوازم جنگ را مىسازد : نخست آلت جنگ را دستبرد * در نام جستن به گردان سپرد به فركيى نرم كرد آهنا * چو خود و نره كرد و چون جوشنا چو خفتان تيغ و چو برگستوان * همه كرد پيدا به روشنروان وضع سپاهيان استاد نفيسى ضمن تاريخ خاندان طاهرى به سازمان نظامى آن ايام اشاره مىكند و مىنويسد : « لشكريانى كه خلفاى بغداد در اين دوره به كار مىگماشتند ، سربازان مزدورى بودند كه بيشتر از طوايف مختلف ايران اجير مىكردند ؛ و نام سه طايفه از ايشان مخصوصا در تاريخ مكرر آمده است . نخست « گيلها » يا مردم گيلان كه به سپردارى يعنى جنگهاى دفاعى معروف بودند . و پس از آن « ديلمها » مردم ديلمستان كه در نيزهاندازى و زوبيناندازى يعنى جنگهاى تعرضى و حمله شهره بودند و سپس « كردان » نواحى مختلف ايران . در جنگهايى كه در همين دوره افشين با بابك خرمدين در آذربايجان كرده است ، مخصوصا مكرر از فرغانيان ؛ مردم سرزمين فرغانه كه در آن زمان جزو ايران بود ، ذكرى رفته است . بعدها كه . . . خلفا خويشتن را در خطر ديدند ، بيشتر لشكريان مزدور خود را از تركان غربى و خزران يعنى تركانى كه در مغرب درياى خزر و ماوراء قفقاز مىزيستند اختيار كردند و ايشان را بر ايرانيان برانگيختند . سلاحهاى جنگى بهترين اسلحهاى كه در آن زمان به كار مىرفت ، در ايران ساخته مىشد . چنانكه سپر گيلى و نيزه و زوبين ديلمى معروف بود و نيزههاى خوب را در شهر خط در بحرين امروز كه جزو خاك ايران بود مىساختند و نيزه خطى مىگفتند . بهترين كمانها را نيز در شهر چاچ يا شاش در اقصاى مشرق ايران مىساختند . و بهترين تيرها از چوب خدنگ بود كه در ايران مىروئيد ، و نيز از چوب درخت توژ كمانهاى خوب مىساختند . اصولى كه در لشكركشى معمول بود ، همان اصولى بود كه از ساليان دراز ايرانيان نهاده بودند ، چنانكه براى كوبيدن دژها و باروها وسايل جراثقالى و قلعهكوبى ايرانيان را به كار مىبردند كه بارهكوب مىگفتند و با نفتى كه در ايران بهعمل مىآمد حصارهاى دشمن را آتش مىزدند . و نفتاندازان ايرانى كه به تازى « نفاط » مىگفتند ، درين كار ورزيدگى خاص داشتند . و نيز كمانى بزرگ بود كه با آن تيرهاى پىدرپى مىانداختند و ايرانيان به آن « تيرتخش » مىگفتند . وسيلهء ديگرى كه از ايرانيان آموخته بودند ، خشتاندازى بود كه خشتهاى بزرگ را با وسايل جراثقالى براى خراب كردن ديوارهاى دژها و باروها به كار مىبردند . انواع مختلف تيرهاى يك شعبه و دو شعبه و سه شعبه ساخت ايران در كار بود و تيرها ،