مرتضى راوندى
مقدمه 6
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
با هدف اصلى ، يعنى استقلال ملى ، تباين كلى ندارد بلكه توجه به مشكلات اقتصادى مردم و از بين بردن آنها فرصت و زمان مىخواهد . در مورد صفويان و كوششهاى آنان براى رواج مذهب شيعه ، آنچنانكه در صفحهء 278 و 279 آمده است ، بايد گفت مقدمات رواج اين مذهب از ديرباز در ايران وجود داشته است . حتى از قرن چهارم هجرى روستائيان و پيشهوران شهرها به اين مذهب دلبستگى داشتند ، و اساسا در آن روزگار بهترين وسيله براى وحدت ملى و يكپارچگى مردم و حفظ استقلال ايران در برابر تجاوزات عثمانى ، كه خود دولتى مبتنى بر اساس مذهب تسنن و همانند خلفاى عرب خواهان تسلط بر كشورهاى اسلامى بود ، تمسك به ترويج مذهب شيعه نمىتوانست چيز ديگرى جز تلاش در راه حفظ استقلال ايران باشد . ضمنا توجه خوانندگان را به اصلاح بعضى از اغلاط فاحش چاپى جلب مىنمايد در صفحهء ( 231 و 232 ) ايران و خوزستان به جاى خوزستان ايران نوشته شده كه اصلاح آن ضرورى است . و در صفحهء 378 سطر 15 كه سخن از آذربايجان و ايران بميان آمده است خوانندگان عزيز بايد بدانند كه مراد مصحح كتاب « آقاى علىزاده » از آذربايجان ، سرزمين آذربايجان شوروى است كه مركز آن باكوست نه آذربايجان ايران ، كه تبريز مركز آن و جزء لا ينفك ميهن عزيز ما ، ايران است . همچنين در مورد بردگان كه در صفحهء 19 به اختصار و در صفحهء 561 به تفصيل از وضع اجتماعى آنان سخن رفته است ، بايد توجه داشت كه موقعيت بردگان در شرق ، بمراتب از وضع آنان در غرب بهتر بوده نه تنها در جهان اسلامى ، بردگان را چون كشور روم و يونان شكنجه نمىكردند ، بلكه كنيزان گاه به زوجيت مخدومان خود در مىآمدند ، و كنيززاده فردى آزاد تلقى مىشد . غلامان نيز بر خلاف روم از حقوق اجتماعى بىنصيب نبودند و در صورت داشتن اهليت و شايستگى چهبسا بمقامات رفيع ارتقا مىيافتند . در حالى كه در غرب برده و آزاد را مغاكى ژرف از هم جدا مىكرد و بين آن دو گروه ، از لحاظ حقوق فردى و اجتماعى اختلافى بزرگ وجود داشت . همچنين در صفحهء 275 اينكه به نقل از ابن خلدون ، آمده است كه پيامبر ( ص ) هنگامى كه گاوآهنى در خانهء برخى از انصار ديده فرمود : « اين ابزار داخل خانهء هيچ قومى نمىشود ، جز آنكه همراه خود ذلت و خوارى داخل آن خانه مىكند . » نبايد از اين جملات چنين نتيجه گرفت كه پيشواى اسلام با فعاليت كشاورزى موافق نبوده است . بلكه همانطور كه بخارى مفسر معروف توجيه و تفسير كرده است ، در آن روزگار ، كار كشاورزى به پرداخت باج و خراج منتهى مىشد و در نتيجه باجدهنده ( يعنى كشاورز ) به علت پرداختن باج به خداوندان قهر و غلبه خوار و بدبخت مىگرديد . علاوه بر اين ، گفتار حضرت را مىتوان معلول شرايط خاص اجتماعى آن روز شبه جزيرهء عربستان دانست . چه در آن هنگام ، گروهى اندك از مردم عربستان به اسلام گرويده بودند و اگر اندك غفلتى مىشد چهبسا كه نهضت جديد ، گرفتار ظلم و ستم حكومتهاى قوى آن عصر مىشد . بنابراين پرداختن اعراب به كار كشاورزى و دلبستگى آنان بضياع و عقار اين