مرتضى راوندى
39
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اصحاب گذشته لازم بود ، بر ايشان هم لازم است تا امور عالم بر نهج صواب جارى گردد و بر عدل و ظلم ايشان طوعا و كرها رضا بايد داد ؛ همچنانكه از مخبر صادق ( ع ) مروى است كه : « و قرو السلطان و بجلوهم فانهم ظل اللّه فى الارضين اذا كانوا عدولا فان لم تكونوا عدولا فعليهم الاجر و عليكم الصبر . » « 1 » بعضى از صاحبنظران در صحت اين حديث ترديد كردهاند و مدلول آنرا با حديث منسوب به حضرت امير ، كه مىفرمايد ( دشمن ستمگران و يار ستمكشان باشيد ) . مباين و معارض مىدانند و مىگويند : « بايد از سلطان عادل پيروى كرد و با شهريار بيدادگر جنگيد . » پايگاه طبقاتى در دورهء قرون وسطى چنان كه گفتيم پايگاه يعنى مقام و منزلت طبقاتى هركس مشخص بود و معمولا هيچكس نمىتوانست پاى را از گليم خود فراتر گذارد . بيهقى مىنويسد : « خداوند ( يعنى مسعود ) . . . حليم و كريم است و ليكن بس شنونده است و هركسى زهرهء آن دارد كه نه به اندازهء پايگاه خويش با وى سخن گويد . . . » در منابع گوناگون ادبى و تاريخى مكرر از پايگاه سخن به ميان آمده است : ببخشيد رستم گناه ورا * فزون كرد از آن پايگاه ورا چو خسرو ببيند سپاه ترا * همان مردى و پايگاه ترا - فردوسى « . . . منصب قضا پايگاهى عظم است . . . » - سعدى پايگاه وزرا يافته نزديك ملك * از نكودانى و دانايى و تدبيرگرى - فرخى مرا نيز از آن پايگاهى رسد * به اندازهء سر كلاهى رسد - نظامى مقام ، منزلت ، منصب ، مكانت ، قدر ، حرمت ، مقدار ، حد ، رتبت ، رتبه ، جايگاه ، و درجه كمابيش همان مفهوم پايگاه و منزلت طبقاتى را دارند . در فارسنامهء ابن البلخى چنين مىخوانيم : « . . . سوم آنكه بر خاندان و تخمهء ما ، جز آزادگان فرس را ولى ( فرمانروا ) نگردانى . . . » « 2 » طرز تفكر قدما نسبت به تودهء مردم مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : « از جمله اخلاق عامه اين است كه نالايق را به پيشوايى برگيرند و فرومايه را برترى دهند و غير عالم را عالم شمارند ، كه حق را از باطل تشخيص نمىتوانند داد . . . مجالس علما را ببين كه فقط خواص اهل تميز و مروت و خرد در آن جاى دارند ، و همه جماعت عامه يا به دنبال خرسباز يا دفزن و عنترى روانند يا به لهوولعب سرگرمند يا به شعبدهبازان تردست دروغزن مشغولند و به قصهپردازان دروغساز گوش فرا مىدهند ، يا در اطراف كتكخورده فراهم شده يا بر به دار آويختهاى گرد آمدهاند . چون بانگشان زنند پيروى
--> ( 1 ) . تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، با مقدمهء دكتر محمد جواد مشكور ، به كوشش محمد حسين تسبيحى ، ص « صد و دو » ( به اختصار ) . ( 2 ) . فارسنامه ، ص 57 .