مرتضى راوندى
35
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دختر دهقانى بخواست كه انوشيروان از او متولد شد . و در تاريخ عجم خواندهام كه بهرام گور دختر گازرى بخواست . . . بعد از دو روز خواهر اياز را در عقد خود كرد . . . » « 1 » سلطان مسعود به منزلت طبقاتى رجال دوران خود اشاره مىكند : « . . . اين اعيان و مقدمان را بر مقدار محل و مراتب ببايد داشت كه پدريان و از آن مااند . » « 2 » عتبى مىنويسد : « اعيان و اقارب و زبده مواكب خويش را به خدمت به رسالت سلطان فرستاد . » « 3 » در نامهاى كه رشيد الدين و طواط به يكى از عمال دولتى نوشته است ، طبقات مردم بدين نحو توصيف شدهاند : « فلان ادام اللّه تمكينه ، بداند كه اهل آن خطه . . . سه طبقهاند : يك طبقه آنند كى در اظهار شعار خدمت و اخلاص ما خواهند كوشيد و بدان سبب در بارگاه ما لباس حرمت و اختصاص خواهند پوشيد ؛ طبقهء دوم آنند كى مكنون ضماير ايشان مكر است و از اقوال و افعال مظلم ايشان اين معنى توان دانست ؛ . . . و طبقهء سوم آنند كى ايشان را عامة - البلد ، و اسراء الاهل و الولد خوانند ؛ و اين طبقه ارباب صناعات و اصحاب زراعاتند ، نه وفاى ملوك دانند و نه جفا . . . كار ايشان ترتيب معاش و تدبير انتعاش زن و فرزند است . . . اكنون اين مثال اصدار افتاد و فلان را ، ادام اللّه تمكينه ، فرموده آمد تا اين طبقات مردمان را ببيند و يكيك را على التحقيق بداند . هركه را در سر وفاى درگاه و در سينه صفاى بارگاه ما باشد ، استمالت كند و از مجلس ما مواعيد خوب دهد و به خدمت حضرت ما فرستد ؛ و هم الطبقة الاولى . و هركرا چنان يابد كى از مكائد غدر و مصائد مكر او ايمن نتواند بود ، او را مستقر كند و ولايت را از خبث مضرت . . . او پاك گرداند ؛ و هم الطبقة الثانيه . و هركه متورع باشد . . . او را برقرار بدارد . . . به تعرضات فاسد و تحكمات زائد نرنجاند ؛ چه مصالح ولايت به حرف و صناعات چنين مردمان منوط باشد و مناظم طبقات خلق به كد يمين و عرق جبين ايشان مربوط و مضبوط ؛ و هم الطبقة الثانيه . . . » « 4 » در كتاب التوسل الى الترسل بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادى ، در منشور ولايت ( جند ) وظايف سنگين حكومت و فرمانروايى بتفصيل بيان شده است ؛ و ما در اينجا با رعايت اختصار و حذف مكررات ، جملهاى چند از آن كتاب نفيس را ، كه مربوط به طبقات مردم و راه و رسم حكمرانى است نقل مىكنيم : « چون ايزد جلت قدرته . . . ابواب خزانهء « تؤتى الملك من تشاء » بر ما گشاده است . . . و منصب ما به درجهء نسبت ظل اللّه برده . . . لازم است . . . نقش « الشفقة على خلق اللّه بر صحيفهء دل و صفحهء خاطر بنگاريم . » سپس به حكمران جند تعاليمى مىدهد و از جمله مىگويد : « . . . به هر وقت بار عام دهد . . . و راه وصول همگان به بارگاه خويش گشاده دارد و سخن مظلومان و تظلم بيچارگان بواجبى بشنود . . . تا اهل طغيان از خوف تدارك او ، دست عدوان كشيده دارند و درماندگان از نعمت و راحت او بىنصيب نمانند و در انصاف ، ميان قوى و ضعيف ، و وضيع و شريف ، و بعيد و قريب . . . تفاوت جايز ندارند ، و با خلايق ، كه جمله امانت خالقند ، طريق
--> ( 1 ) . سعيد نفيسى ، « مقامات ابو نصر مشكان » ، مجلهء مهر . ( 2 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 283 . ( 3 ) . ابو النصر عبد الجبار عتبى ، ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 293 . ( 4 ) . نامههاى رشيد الدين و طواط ، چاپ كلكته ، ص 27 .