مرتضى راوندى
36
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مرحمت و شفقت سپرد ؛ چه عدل و نيكوكارى شجرهاى است كه ثمرهء آن تمتع و برخوردارى باشد . . . فرموديم تا الطاف خويش اصناف آدميان را ، بر اختلاف طبقات و تفاوت درجات ايشان ، شامل دارد ، و مقاصد هريك على حد الامكان بواسطهء تمكن خود حاصل آرد و دقيقهء « انزلوا - الناس منازلهم » بوفور خويش مرعى دارد . سادات را ، كه ثمرهء شجرهء رسالت و در درياى نبوتند ، موقر و مكرم و مقتدى و معظم دارد . . . ائمه و علما را ، كه ورثهء انبيا و حفظهء بيضهء دين خدايند . . . به چشم اعزاز و احترام ملحوظ دارد . . . از مقتضاى قول و حكم فتواى ايشان عدول و تجاوز جايز نشمرد . . . و قضات و حكام را كه در امضاء احكام و فصل خصومات ، امراء شرع و امناء خدايند ، به تحصيل حق ضعيفان دست قوى دارد . و البته به نقصان رونق مجلس قضا دست ندهد . . . تا حقوق مستضعفان مستهلك نشود . . . و اهل صلاح و متصوفه را ، كه اوتاد زمين و اولاد يقين و افراد روزگار و واقفان حقيقت كار و سالكان طريقت حقند ، به نظر عنايت و حسن رعايت خويش مخصوص گرداند و از حصص صدقات ، كه به صدق نيت . . . دهند ، محفوظ گرداند . . . و وجوه مشايخ و رعايا را ، كه ودايع آفريدگار و مادهء امداد روزگارند و نظام پادشاهى به نظام حال ايشان منوط است در جوار رحمت خويش دارد . . . . و مزارعان و دهاقين را ، كه سبب آبادانى عالم و محصّل ارزاق بنى آدمند ( از تصرف ظلم متجنده و سپاه و از بيگار متغلبه ) مصون دارد و آمال ايشان ، در مصالح زراعت ، به حصول مقرون گرداند و سايس عدل را شحنهء كار ايشان سازد تا هركس ، به اطمينان دل ، به زراعت و عمارت پردازد كه حفاظت ملك بىوساطت لشكر صورت نبندد . و جمع لشكر بىانفاق اموال ممكن نگردد ؛ و كسب مال بىعمارت ولايت دست ندهد ؛ و ترتيب عمارت بىسايهء سياست پادشاه ميسر نشود ؛ و تقديم ابواب سياست جز بر قانون معدلت راست نيايد ؛ كه « لا ملك الا بالرجال و لا رجال الا بالمال و لا مال الا بالعماره و لا عمارة الا بالعدل بالسياسه . » و محترفه و اهل اسواق را از تحمل اعباء مشاق محفوظ گرداند تا كارهاى خلايق فرو نماند . و طوايف حشم و ابناء متجنّد كه نگهداران حريم دولت مملكت و حافظان حوزهء ملكند . . . همگان را به خوشسخنى و گشادهرويى بندهء مطواع و چاكر مخلص خويش گرداند . . . و اصحاب ديوان را بگويد تا مواجب بر ايشان موفر دارند ، و از ظلم بر رعيت مستغنى گرداند . . . هركه را كه در نيكو خدمتى آثار مرضى پديد آيد ، مواجب بيفزايد ؛ چه در نهاد سياست هيچ حالت قادحتر از آن نباشد كه قومى در خدمت جانسپارى كنند و از عواطف پادشاهانه محروم مانند و گروهى از طاعت تقاعد نمايند و از بطش ملكانه نجات يابند . . . اما اگر از زمرهء حشم مجرمى خايف در پناه توبه گريزد و دست در دامن اعتذار زند ، او را از لذت عفو و نعمت رحمت خويش بىنصيب نگرداند . . . فى الجمله در جملگى احوال و افعال بر جادهء خير الامور رود . و فرموديم تا غزات و مجاهدانى را كه كمال فضيلت ايشان معلوم و مقرر است . . . به مزيد نعم و فيض كرم . . . راغب كند . . . چه تقويت بازوى اسلام و تربيت نهال شريعت . . . جز بواسطهء ترغيب اين طايفه . . . ميسر نشود .