مرتضى راوندى
32
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مانند فرمانروايان پيشين شرق ، به غارت مردم و تحميل مالياتهاى سنگين پرداختند و خود را آقا و ديگران را موالى شمردند ، و با اعمال سياست تبعيض نژادى و تحقير ملل غير عرب ، چنان كه ( در جلد دوم ) ديديم ، مقدمات قيامهاى استقلالطلبانهء ملل شرق نزديك را فراهم ساختند . پس از پايان حكومت بنى اميه و استقرار حكومت عباسيان ، مكرر قيامهاى عمومى عليه بيدادگرى اعراب و براى رهايى از حكومت بغداد صورت گرفت ، ولى اين جنبشها به دست سران عرب يا عمال ايرانى آنها سركوب مىشد ، تا سرانجام با روى كار آمدن حكومت طاهريان ، صفاريان ، و سامانيان ، مقدمات رهايى ايرانيان از قيد حكومت عرب فراهم شد . با ظهور نهضت اسلامى ، حدود و مقررات طبقاتى نسبت به دورهء ساسانيان سست شد و انتقال طبقات از مرحلهء پايين به مرحلهء بالاتر ، آسان گرديد تا جايى كه بعضى از غلامان به مقام وزارت و سپهسالارى و سلطنت ارتقاء يافتند . نظام الملك در فصل بيست و ششم سياستنامهء اين مطلب را روشن مىكند : « هنوز در عهد سامانيان اين قاعده برجا همى بوده است . بتدريج بر اندازه خدمت و هنر و شايستگى ، غلامان را درجه مىافزودند : چنان كه غلامى خريدندى و يك سال او را پياده در ركاب خدمت فرمودندى . اين غلام را فرمان نبودى كه پنهان و آشكار در اين يك سال بر اسب نشستى و اگر معلوم شدى مالش ( گوشمال و تنبيه ) دادندى ، و چون يك سال خدمت كردندى و شاقباشى ( غلامباشى ) با حاجب بگفتى و حاجب معلوم كردى . آنگه او را قبايى و اسبى تركى بدادندى . . . و چون يك سال با اسب و تازيانه خدمت كردى ديگر سال او را قراجورى ( شمشير سركج ) دادندى تا بر ميان بستى ، و سال چهارم كيش ( تيردان ) و قربان ( جاى كمان ) فرمودندى تا وقت برنشستن دربستى ، و سال پنجم زينى بهتر و لگام مكوكب ( ستارهنشان ) و قباى رومى دادندى و سال ششم ساقيى فرمودى يا اسب دادى و قدحى از ميان درآويختى ، و سال هفتم جامهدارى و سال هشتم خيمهء شانزده ميخى و سه غلامكى نو خريده بدادندى و در خيل او كردندى . . . و هر سال جاه و تجمل و خيل و مرتبت او مىافزودندى تا خيلباشى شدى . پس حاجب شدى . اگر شايستگى و هنر او همهجا معلوم شدى و كار بزرگ از دست او برآمدى و مردمدار و خداونددوست بودى ، آنگه تا 35 ساله نشدى او را اميرى ندادندى و ولايت نامزد نكردى . و البتكين ، كه بنده و پروردهء سامانيان بود ، به 35 سالگى سپهسالارى خراسان يافت . روزى سى غلام خريده بود كه سبكتكين پدر محمود يكى از ايشان بود ، حاجب پيش آمد و البتكين را گفت كه فلان غلام . . . فرمان يافت ( يعنى مرد ) آن . . . ميراث او به كدام غلام ارزانى بايد داشت . چشم البتكين به سبكتكين افتاد و بر زبانش رفت كه بدين غلام بخشيدم . حاجب گفت اى خداوند هنوز اين غلامك را سه روز بيش نيست كه خريدهاى و هنوز يكسال خدمت نكرده ، بايد كه هفت سال خدمت كند تا بدين منزلت برسد . . . البتكين گفت من گفتم و غلامك شنيد و خدمت كرد ، و من از وى عطا بازنگيرم . » « 1 » از اين گفتهها به خوبى پيداست كه پس از ظهور سلسلههاى مستقل و ايرانى ، در ايران مقررات كاست رو به فراموشى رفته و انتقال طبقات از طبقهاى به طبقهء ديگر امكانپذير بوده
--> ( 1 ) . سياستنامه ، به اهتمام هيوبرت دارك ، ص 133 ( نقل به اختصار ) .