مرتضى راوندى
24
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فقها و پرهيزكاران صدر اسلام و اوايل خلافت بنى اميه غالبا به نوعى كار و كسب اشتغال داشتند و حاضر نمىشدند انعام و جايزهء خلفا را قبول كنند و كليهء اعمال صواب و ناصواب آنان را صحه بگذارند ، اما با گذشت زمان ، اكثر فقها و پيشوايان مذهبى مزهء شيرين رشوه را چشيدند و با گرفتن انعام و جايزه از خلفا ، از روش انتقادى ديرين دست برداشتند . ذو الرمهء شاعر مىگويد : « پولهايى را كه من به دست آوردهام ارث كسان من نيست ، ديه هم نيست ، از راه حرام ( ! ) هم نگرفتهام بلكه خدمت بزرگان رسيدهام و از آنان دريافت داشتهام . » همانطور كه بزرگان بذل و بخشش مىكردند مردم نيز مجبور بودند غير از ماليات و عوارض گوناگون ، به فرمانداران كنيز و غلام و رخت و لباس و پول و گاو و شتر و استر و غيره بدهند . فرمانداران نيز براى تثبيت وضع خود ناگزير بودند مقدارى از اين هديهها را بطور مستمرى ( سالانه ) به مقامات بالاتر بدهند و اگر هديهها در موعد مقرر نمىرسيد ، فرماندار ، متمرد به شمار مىآمد و از كار بر كنار مىشد . اين بود وضع اجتماعى و اقتصادى در جامعهء اسلامى . در دورهء قرون وسطى خلفا براى اكثريت مردم ارزش چندانى قايل نبودند . مورخ نامدارى چون ابو الفضل بيهقى بدون توجه به نقش توليدى و اجتماعى مردم مىنويسد : « خيمهء مسلمانى ملك است ، و ستون پادشاه و طناب و ميخها رعيت . پس چون نگاه كردهايد اصل ستون است و خيمه بدان بپاست . و هرگه ، وى سست شد و بيفتاد ، نه خيمه و نه طناب و نه هيچ ماند . » مقريزى در كتاب اغاثة الامة بكشف الغمة ، طبقات اجتماع را بدينسان تقسيم كرده است : 1 ) اهل دولت ؛ 2 ) توانگران ، از قبيل بازرگانان و منعمانى كه در رفاه و آسايش به سر مىبرند ؛ 3 ) كسبهاى كه نسبت به تجار طبقهء متوسطى هستند و بازاريانى كه معاش خود را از خريد و فروش به دست مىآورند ؛ 4 ) فلاحت پيشگانى كه به كار كشت و كار مىپردازند و ساكنان مزارع ؛ 5 ) بينوايان و تهيدستان كه اكثريت فقيهان و طلاب علوم را تشكيل مىدهند ؛ 6 ) پيشهوران و كارگرانى كه در صنايع كار مىكنند و مزد مىگيرند ؛ 7 ) مستمندان و بينوايانى كه از راه تكدى معاش خود را بدست مىآورند . . . « 1 » رابطهء وسايل توليدى با طبقات در جوامع ابتدايى مادام كه وسايل توليدى و فرهنگ جامعه مراحل ابتدايى خود را طى مىكند معمولا افراد جامعه وضع اقتصادى و اجتماعى يكسانى دارند و مالكيت خصوصى به مرحلهاى نمىرسد كه طبقات مختلف المنافع در برابر يكديگر صفآرايى كنند . در چنين جامعهاى امكانات اجتماعى تقريبا براى همهء افراد يكسان است ، و هر فردى مىتواند برحسب سن ، جنسيت و نيروى بدنى و فكرى خود به فعاليتى ثمربخش دست بزند . ولى پس از آنكه در اثر تكامل ابزارهاى توليدى توليد اضافى ميسر گرديد ، عدهاى برآن شدند كه از نيروى كار ديگران بهرهبردارى كنند . به اين ترتيب اندكاندك ، اختلاف طبقاتى و استثمار انسانى از انسانهاى ديگر آغاز گرديد . در اين دوره است كه در جنگها اسيران را به جاى آنكه بكشند به عنوان غلام و برده مورد استثمار و
--> ( 1 ) . على اكبر دهخدا ، لغتنامه ، شمارهء مسلسل 29 ، « طبقات اجتماع » .