مرتضى راوندى

25

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بهره‌كشى قرار مىدهند و از حاصل كار آنان به نفع خود استفاده مىكنند . بنابراين پس از آنكه وسايل توليدى رو به تكامل نهاد و بهره‌كشى انسانى از انسانهاى ديگر امكان‌پذير شد ، جامعه به طبقات مختلف المنافع تقسيم گرديد . « يك جامعه داراى يك جهان‌بينى متجانس نيست ، بلكه هريك از طبقات جامعه براى خود جهان‌بينى مخصوصى دارند و با موازين خاصى امور و اشياء را ارج‌گذارى مىكند . . . اعضاى طبقهء بالا عموما از مالكيت خصوصى و آزادى فردى دفاع و با تقويت طبقهء كارگر مخالفت مىكنند در صورتى كه رفتار طبقات ديگر چنين نيست . » « 1 » به قول يكى از دانشمندان ، كسانى كه در كلبه‌اى محقر و با شرايطى نامساعد گذران مىكنند با قصرنشينانى كه از محروميت و ستم نصيبى ندارند يكسان فكر نمىكنند و جهان‌بينى و معتقدات واحدى ندارند . هر كودكى به هنگام زادن ضرورتا به طبقه‌اى بستگى دارد و مطابق فرهنگ آن طبقه ، داراى نوعى شعور طبقه‌اى مىشود ، و نيز موافق پايگاه اجتماعى آن طبقه ، امكاناتى براى رشد و كسب سعادت مىيابد . ولى از بستگى ابتدايى فرد به يك طبقه لازم نمىآيد كه فرد همواره در طبقهء اصلى خود بماند . به عبارت ديگر ، ممكن است شخص در جريان زندگى از طبقهء اصلى ببرد و به طبقهء ديگرى بپيوندد . « 2 » موريس دوورژه دانشمند فرانسوى در پيرامون طبقات چنين مىنويسد : « تاريخ كليهء جوامع تا امروز ، تاريخ مبارزهء طبقات است . » اين جمله كه بيانيهء اشتراكى « 3 » سال 1848 با آن آغاز مىشود فكرى به آن تازگى كه تصور مىشود ، بيان نمىكند . پيش از ماركس ، بسيارى را انديشه برآن بود كه تضادهاى سياسى از نابرابرى دسته - هاى اجتماعى به وجود آمده است : اين دسته‌هاى اجتماعى نابرابر ، طبقات به معنى وسيع كلمه را تشكيل مىدهند . وجه تمايز ماركس در اين است كه مبارزهء طبقات را عامل اصلى تعارضهاى سياسى نموده و خصوصا تعريف محكم و محدودى از طبقات به دست داده است . . . در هر جامعه اختلاف ميان صاحبان امتياز كه امكان ارضاى اميال و تمتع كامل از هستى خود را دارند ، و ستمديدگان كه از محروميتهاى كم‌وبيش بزرگ رنج مىبرند ، امرى اساسى است ، دستهء دوم تلاش مىكنند تا جاى دستهء اول را كه براى حفظ آن مبارزه مىكنند ، بگيرند . اين تضاد تا آنجا كه به قدرت مربوط مىشود سياسى است و هميشه هم به قدرت مربوط است ، زيرا در دست داشتن قدرت يكى از مؤثرترين وسايل براى برخوردارى از امتيازات و حفظ آنهاست . . . در ايالات متحدهء امريكا پس از بررسى دربارهء « شهر ميانه » « 4 » يعنى شهرهايى كه نمايندهء زندگى مادى و فرهنگ طبقهء متوسط امريكايى هستند شش طبقهء اجتماعى به دست آورده‌اند : ( طبقهء بالاى بالا ، طبقهء بالاى پايين ، طبقهء ميانهء پايين ، طبقهء پايين بالا ، طبقهء پايين پايين ) . به نظر ماركسيستها : « دو طبقه در برابر يكديگرند : طبقه‌اى كه براى زيستن چيزى جز نيروى كار خود ندارند ، و طبقه‌اى كه ابزارهاى توليد را در دست دارد . . . همين اختلاف است كه دو طبقه

--> ( 1 ) . زمينهء جامعه‌شناسى ، پيشين ، ص 165 ( باختصار ) . ( 2 ) . همان ، ص 167 . ( 3 ) . Le Manifeste Communiste ( 4 ) . Middle town