مرتضى راوندى

18

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

طبقات اجتماعى در ايران بطورى كه از تاريخ ماد ، اثر دياكونوف برمىآيد در ايران ، از آغاز هزارهء دوم قبل از ميلاد بطور محسوسى ، آثار يك جامعهء طبقاتى آشكار ، و در بطن سازمان جماعت بدوى ، بهره‌كشى از بردگان آغاز گرديده بود . « در اين دوره ، نخستين تقسيم بزرگ اجتماعى كار صورت گرفت و قبايل شبان - پيشه و زراعت‌پيشه پديد آمدند . از ديگر سو بعضى قبيله‌ها در توليد انواع گوناگون مواد خام ( مثلا فلزات ) و پيشه‌هاى گوناگون تخصص يافتند ، و اين تخصص بسته به ناحيهء سكونت ايشان بود ؛ مثلا قبايل كوهستانى ناحيهء واقع ميان ماد و عيلام ( در لرستان كنونى ) چيره‌دستى فوق العاده‌اى در ساختن مصنوعات مفرغى به دست آوردند . . . » « 1 » پيدايش حكومت عيلام و دولت ماد و هخامنشى بهترين معرف يك جامعهء طبقاتى است . دولتهايى كه در اين دورهء باستانى زمام امور را در دست گرفته‌اند هدفى جز حفظ نظام اجتماعى و طبقاتى و جلوگيرى از عصيان بردگان و عناصر محروم نداشته‌اند . قرائن بسيارى نشان مىدهد كه در عهد هخامنشيان ، « گئوماتا » علىرغم داريوش ، ظاهرا متكى به طبقات محروم بود و با بخشودن مالياتها و الغاى بيگارى ، مىخواست از رشد روزافزون اختلاف طبقاتى جلوگيرى كند . ولى چنان كه ديديم ، داريوش به كمك طبقات فرمانروا از اين جنبش جلوگيرى كرد . دياكونوف در تاريخ خود ، از جنبشهاى خلق در آن دوران ياد مىكند و مىنويسد كه پس از پايان كار گئوماتا ، داريوش با قيامها و مخالفتهاى زيادى روبرو گرديد ؛ از جمله شخصى به نام « فرورتيش » ( فرائورت ) كه خود را از خاندان كياكسار مىشمرد ، در رأس يكى از شورشها قرار گرفت . در صدر قيام ديگرى يك نفر پارسى به نام « وهيزداته » قرار داشت كه خود را مانند گئوماتا برديه پسر كورش مىخواند . . . در اين‌كه هدف هر دو قيام احياى نظامات زمان برديه دروغين ( نظاماتى كه داريوش ملغى كرده بود ) بوده ، شكى نيست ؛ ولى ممكن است كه قيام كنندگان از آن حدود هم تجاوز كرده بودند زيرا كه هر دو شورش به صورت نهضت خلق درآمده بود . . . شكى نيست كه افراد آزاد عادى ماد نيز در عصيان همعنان فرورتيش بودند . بر روى هم جنبهء عمومى و ملى قيام عليه داريوش مورد ترديد نمىتواند باشد . مسلما قيام سوم كه در مرغيانا ( بخشى از ايالات باكتريا ) به رهبرى شخصى به نام « فرادا » صورت گرفت نيز همگانى بود .

--> ( 1 ) . دياكونوف - تاريخ ماد ترجمهء كريم كشاورز ص 159 به بعد .