مرتضى راوندى

19

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داريوش پس از يك رشته جنگهاى خونين با مخالفين خود و خاموش كردن شورش بابل ، به سوى ماد روىآورد و سرانجام فرورتيش را شكست داد . « 1 » « در آن زمان ، شيوهء توليد برده‌دارى ، تقسيم كار ، بسط و توسعهء سازمانهاى اقتصادى جامعهء آن روز ايران را به جلو مىراند ، و در مجموع گامهايى ترقيخواهانه بود . از وضع اجتماعى و طبقاتى ايران در دوران حكومت اشكانيان ، اطلاعات كافى نداريم . آنچه مسلم است در عهد ساسانيان ، وضع و موقعيت هريك از طبقات مشخص گرديد ؛ اكثريت مردم يعنى كشاورزان و پيشه‌وران فعاليتهاى توليدى را انجام مىدادند و ماليات مىپرداختند ، و نجبا و اشراف و روحانيان جزء طبقهء ممتاز به حساب مىآمدند . تغيير موقعيت اجتماعى طبقات غير ممكن بود و كسى كه جزو طبقهء كشاورزان يا پيشه‌وران بود نمىتوانست در صف نجبا يا روحانيان يا دبيران قدم گذارد . همين مظالم و بيدادگريها سبب قيام مزدك و ياران او گرديد . ولى چون اين قيام بنيان و ريشهء عميق اجتماعى نداشت به دست خسرو انوشيروان سركوب گرديد . مقارن همين ايام ؛ يعنى در دوره‌اى كه ظلم و بيعدالتى سراسر ايران را فراگرفته بود ، اعراب در پناه دين جديد ، متحد و متشكل شده بودند و به ملل همجوار وعدهء مساوات و برابرى مىدادند . در عهد ساسانيان به حكايت‌نامهء تنسر ، مردم به چهار طبقه تقسيم مىشدند و در بالاى عموم طبقات پادشاه قرار داشت . طبقهء اول اصحاب دين كه شامل مغان ، موبدان ، مغان اندرزبد ، هيربدان ، دستوران ، حكام و عباد و زهاد و سدنه و معلمان مىباشد . طبقهء دوم ، جنگجويان و مردان كارزار ، كه به دو قسمت سوار و پياده تقسيم مىشدند ، و از حيث مراتب و اعمال بين آنان اختلاف فراوان وجود داشت . طبقهء سوم شامل دبيران و محاسبان يا كتاب رسائل و حسابداران و قضات و دادوران و وقايع‌نگاران و اطباء و شعرا و منجمان مىگرديد . و طبقهء چهارم كه در حقيقت اكثريت زحمتكش جامعه را تشكيل مىداد و شامل كشاورزان و پيشه‌وران و صنعتگران و بازرگانان مىگرديد ؛ كه از آن ميان ، گروههاى اخير جزو طبقات مولد جامعه بودند و بار سنگين مالياتهاى گوناگون را بر دوش مىكشيدند . » « 2 » « نامهء تنسر » بهترين معرف حدود و قيود طبقاتى در آن روزگارست « . . . فساد بيوتات و درجات دو نوع است : يكى آنكه خانه را هدم كنند و درجه به غير [ حق ] وضع روا دارند يا آنكه روزگار خود ، بىسعى ديگرى عزوبها و جلالت قدر ايشان بازگيرد ، و اعقاب ناخلف در ميان افتند ، اخلاف اجلاف را شعار سازند ، و شيوهء تكرم فروگذارند ، و وقار ايشان پيش عامه برود ، چون مهنه به كسب مال مشغول شوند و از ادخار فخر باز ايستند و مصاهره با فرومايه و نه كفو خويش كنند ، از آن توالد و تناسل ، فرومايگان پديد آيند ، كه به تهجين ( يعنى پست كردن ) مراتب ادا كنند شاهنشاه براى ترفيع و تشريف مراتب ايشان آن فرمود كه از هيچ آفريده نشنيديم ، و آن ، آن است كه ميان اهل درجات و عامه تميزى ظاهر و عام باديد آورد . به مركب و لباس و سراى و بستان و زن و خدمتكار ، بعد از آن ، ميان ارباب درجات هم تفاوت نهاد به مدخل و مشرب و مجلس و موقف و جامه و حليه و ابنيه بر قدر درجهء هريك ، تا خانهاء خويش نگه دارند ، و

--> ( 1 ) . همان ، ص 34 - 533 ( به اختصار ) . ( 2 ) . نامهء تنسر به تصحيح مجتبى مينوى ، ص 12 ( نقل به تصرف ) .