مرتضى راوندى

87

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نامحدود برخوردار است . در اين گونه حكومت وظيفهء مردم تنها اطاعت است . » ماكدونالد مىنويسد : « در هرحال نمىتوان خليفه را يك حكمران مشروطه خواند . » « البته پاره‌اى از علماى سنى ، فتوى به عزل امام جائر داده‌اند ؛ چون الماوردى و ابن حزم و غزالى ، ولى همين عده با دليل و اصرار ، امت را دعوت به صبر در برابر حكمرانان ناصالح مىكنند و در واقع از طرفى حكم عزل او را مىدهند و از طرفى ديگر اطاعت از او را واجب مىدانند . به نظر اين عده ، بهتر است اين گونه فرمانروايان با اندرز و راهنمايى ، و امر به معروف به راه راست هدايت شوند . شورش يا به قول فقها فتنه در هيچ شرايطى جايز نيست و حتى ، به اين مثل استناد مىجويند كه شصت سال ظلم به از يك سال فتنه است . . . غزالى جزو كسانى است كه معتقدند كه خلع خليفه در صورتى كه موجب خونريزى و فتنه نگردد ، جايز بوده و گماردن ديگرى به جاى او منعى ندارد . » « 123 » آنان كه به جنگ با خليفهء ظالم و عزل او موافقند . . . معتزله ، خوارج ، زيديه و گروهى از مرجئه مىگويند كه بايد خليفهء جائر را به زور شمشير بر كنار كرد . به عقيدهء اين فرقه‌ها اگر خليفه به مسؤوليتهاى خود عمل نكرد ، قيام مسلحانه امرى واجب است . . . از معتزله روايت شده است كه گفته‌اند : اگر گروهى بوديم و امكان غلبه و موفقيت هم داشتيم ، با امام بيعت نمىكنيم و سلطان را از پاى درآورده و مردم را وادار به پيروى خود مىكنيم . خوارج نظرشان در اين‌باره از همه روشن‌تر است : « . . . اگر امام تغيير سيرت داد و به ظلم گراييد بايد او را عزل كرد و به قتل رسانيد . زيديه مىگويند پاسخ ستمگران شمشير است . وظيفهء هرمسلمانى است كه در قيام مسلحانه عليه امام ظالم همكارى كند . زيديه بر آن بودند كه هروقت شمارهء داوطلبان قيام مسلحانه به شمارهء جنگجويان غزوهء بدر رسيد ، قيام عليه پيشوايان ظالم واجب مىشود . عده‌اى ديگر برآنند كه هرگاه شمارهء طرفداران حق به نصف طرفداران اهل جور رسيد ، قيام واجب است . اما دربارهء قتل عيله يا ترور ، تنها خوارج اين كار را صحه گذاشتند . » مسألهء اطاعت و حدود آن . . . آيا هركسى كه بر مسند قدرت است واجب الاطاعه است ؟ وقتى شخصى سخنان فقهاى سنى را بررسى كند ، خواهد ديد كه جواب مثبت است . فقهاى سنى همواره اصل اطاعت از حاكم وقت را تبليغ كرده‌اند . اهل سنت برآنند كه هر امير يا سلطان يا امام ، خواه به حق به قدرت رسيده باشد يا به زور شمشير ، خواه عادل باشد و خواه ظالم ، واجب الاطاعه است . . . شايد دليل فقها در رد شورش عليه ستمگران ، خاطرات تلخى بود كه از شورش خوارج و پاره‌اى از فرقه‌هاى شيعه ، در تمام مدت خلافت بنى اميه و اوايل خلافت عباسيان ، داشتند . اين استدلال نيز قابل بحث است . فقهاى سنى كه اصل اطاعت را تبليغ كرده‌اند ، همواره استثناء بر اين اصل قائل بودند . همهء فقهاى سنى اطاعت در كارهاى خلاف شرع را تجويز نكرده‌اند ، غزالى مىگويد :

--> ( 123 ) . حكومت اسلامى از نظر ابن خلدون ، پيشين ، ص 94 به بعد ( به اختصار ) .