مرتضى راوندى
88
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ان طاعة الامام لا تجب على الخلق الا اذا دعاهم الى موافقة الشرع ( الرد على الباطنيه ، ص 108 ) . در مورد فرمانروايان ستمگر ، غزالى معتقد است كه : « بهتر است از ايشان كنارهگيرى كرد و با آنان رفتوآمد نداشت . » « 124 » « أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » ، « به نظر بسيارى از مفسرين سنى ، منظور از عبارت اولو الامر منكم ، كه در آيهء معروف « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » آمده ، امرا و سلاطين و خلفاست ، ولى بيشتر آنان مىافزايند كه منظور امرايى است كه برحق هستند . . . . وقتى خدا با لحن جازمى اطاعت از كسى را لازم مىداند نمىتوان قبول كرد كه آنكس از امرا و سلاطين جايز الخطا باشد . به نظر شيعهء اثنى عشرى و اسماعيليه ، امام بايد معصوم باشد زيرا منظور از نصب امام آن است كه انصاف بدهد ، عدل كند و دست ظالم را از ظلم كوتاه كند . . . اگر امام جايز الخطا باشد ، در آن صورت ، امكان سركشى و عدم اطاعت از او پيش مىآيد و اين ، مخالف فرمان طاعت است كه در آيهء « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ . . . » آمده است . . . اگر معصيتى از امام سر زد ، مرتبهء او از عوام نيز پستتر است ، چه مسلما امام از عوام عاقلتر و دانايى او افزونتر است . . . لذا امامت كسى كه از رعيتش دونتر باشد ، قطعا باطل است . . . خوارج دربارهء شخص امام ، نظر جالبى دارند ؛ به نظر ايشان ، هركس از هر قبيله و نسب و موقعيت اجتماعى مىتواند امام شود ، لذا خوارج خلافت قريش را قبول نكردند حتى معتقد بودند بهتر است كه خليفه غيرقريشى باشد ، تا بتوان در صورت لزوم او را عزل كرد يا به قتل رسانيد . . . به نظر خوارج ، نصب امام ، تابع مصلحت و نفع جامعه است و وجوب آن نيز در شرايط معينى ، به حكم مصلحت جامعه است . به شرع . . . امامت امام تا زمانى معتبر است كه از جادهء عدل خارج نشود . در صورت ظلم يا تخطى از احكام شرع ، بايد او را كشت يا بر كنار كرد . . . » « 125 » چون در اين بحث سخن از دموكراسى اسلامى به ميان آمد ، ذكر اين نكته ضرورى است كه رفتار سران اسلام با ملل مغلوب چندان مقرون به عدل و انصاف نبود ، براى روشن شدن مطلب چند نمونه ذكر مىكنيم : مفاد بعضى از عهدنامهها پس از آنكه مردم بعلبك تسليم شدند ، اماننامهاى به شرح زير براى مردم شهر فرستادند : به نام خدا ، اين اماننامهاى است به فلان و فلان فرزند فلان و فلان و به مردم بعلبك از رومى و ايرانى و عرب ، براى جان و مال و كليساها و منازلشان در داخل و خارج شهر و براى آسيابهايشان . روميان مىتوانند آزادانه رمههاى خود را تا شعاع پانزده ميل بچرانند اما حق ندارند در هيچ آبادى سكونت گزينند ، و چون ماه ربيع و جمادى الاول گذشت ، مىتوانند به هرجا كه مىخواهند بروند . آنان كه اسلام بپذيرند در حقوق و تكاليفشان با ما يكسان خواهند بود . تنها بازرگانان مىتوانند به هرجا و هرنقطه در داخل قلمرو ما بروند اما كسانى كه
--> ( 124 ) . محمد غزالى ، احياء علوم الدين ، ج 2 ، ص 112 . ( 125 ) . حكومت اسلامى از نظر ابن خلدون ، پيشين ، ص 98 به بعد ( به اختصار ) .