مرتضى راوندى

62

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در ملاء عام شراب نخورند و خوكهاى خود را جلو مردم نياورند . بر اسب سوار نشوند و اسلحه برندارند ؛ و از اين قبيل احكام كه هنوز بعضى از آن در عربستان مجرى است . اين احكام سخت ، سبب مىشد كه اهل ذمه غالبا اسلام مىآوردند . يهودى و نصرانى و مجوسى جز در شهرها ديده نمىشد . رعاياى صحرا و كشاورزان عموما مسلمان شدند و فقط در كوهستانها مردم بيشتر به دين قديم خود ماندند ؛ چنان كه در سوريه كوهستانيهاى مسيحىمذهب هنوز به دين خود باقى هستند . عمر در اجراى مقررات ، مراقبت شديدى به خرج مىداد . شخصا دره‌اى ( تازيانه ) به دست مىگرفت و در كوچه‌ها و مجامع عمومى مىگشت و محتسبى مىكرد و گاهى عاملان خود را مؤاخذه و مصادره مىكرد . . . دورهء ثروتمندى و تجمل هم از اين وقت آغاز شده بود . در زمان عمر به حكم احتياج ، لشكر نيز داراى تشكيلات شد . به اقتباس روميها ، براى تمركز لشكرها چند اردوگاه ثابت در نقاط دور از مدينه ساخته شد كه احتياج به آمدورفت به مدينه و طى بيابانها نباشد ؛ دمشق براى شام ، كوفه براى عراق و ايران ، فسطاط براى مصر . در اين نقاط هميشه عده‌اى لشكرى با فرماندهى داراى اختيارات حكومتى و نظامى وجود داشت . علاوه بر اين سه مركز ، محلهاى ديگرى نيز ، در درجهء دوم اهميت بود از جمله رمله در شام و بصره در عراق . اين اردوگاهها بعدها شهرهاى مهمى شد . در كشورهاى فتح‌شده ، تشكيلات كشورى تازه‌اى وجود نيافت . سرداران و فاتحان فقط مراقب وصول مالياتها بودند و از ناچارى اين عمل را از روى دفاتر مالياتى قديم محل اجرا مىكردند و پول رايج نيز سكه‌هاى محلى بود . دفترداران را نيز از ايرانيها و روميها انتخاب مىكردند . دفاتر در ايران به زبان پهلوى و در شام به زبان رومى ( يونانى ) بود . طرف حساب ماليات ، در شام ، كشيشها و در ايران ، دهقانان بودند كه بايستى ماليات را جمع‌آورى كنند و تحويل بدهند . در مراكز مسلمان‌نشين يك نفر قاضى از طرف خليفه براى رسيدگى به كارهاى قضايى مسلمانان ، گماشته مىشد . البته مردم غيرمسلمان مملكت استفاده‌اى از اين دستگاههاى قضايى نداشتند و شهادت نامسلمان بر مسلمان پذيرفته نمىشد . در زمان عمر ، مبدأ تاريخ و سالشمارى اسلام معين شد . نخست اختلاف داشتند كه بعثت پيغمبر را مبدأ قرار دهند يا ولادت او را ، پس به دستور على سال هجرت را اختيار كردند ( 16 ه . ) . عمر در زمان خلافت خود ، تمام مسيحيان و يهوديان جزيرة العرب را اخراج كرد به استناد آنكه پيغمبر وصيت كرده است كه در جزيرة العرب دو دين نباشد . راجع به عهدنامه‌هايى كه يهود خيبر و نصاراى نجران از پيغمبر داشتند ، گفته شد كه موقت و به خواست خدا بوده است . عمر به تقويت عنصر عربى علاقه داشت . در خلافت خود امر كرد مردم اسيران عربى خود را ، چه از زمان جاهليت و چه از زمان اسلام ، در ازاى فديه آزاد كنند و گفت : « انه ليقبح بالعرب ان يملك بعضهم بعضا و قد وسع اللّه و فتح الاعاجم . » به حج و كعبه زياد اهتمام داشت . مسجد الحرام را با خراب كردن خانه‌هاى اطراف توسعه داد و براى جلوگيرى از سيل سد ساخت . . . در سال 23 عمر به حج رفت و همهء امهات مؤمنان را با خود برد . پس از بازگشت . . . ابو لؤلؤ ، به شكايت از آقاى خود ، « مغيره » ، نزد خليفه آمد كه از