مرتضى راوندى

59

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مقيم مدينه ، رسم معمول ايرانيان را پرسيد و پس از آنكه به لزوم مبدأ تاريخى پى برد ، چنان كه قبلا گفتيم ، با مشورت صحابه ، سال هجرت رسول را به مدينه مبدأ تاريخ اسلام شمرد ، و به اين ترتيب ، اول محرم را اول سال هجرى قرار داد . علاوه بر اين ، به تأسيس بيت المال و تنظيم دفاتر مالياتى به نام ديوان همت گماشت و قوانين و نظاماتى وضع نمود . كار خلافت پس از عمر مسعودى مىنويسد : « . . . عمر كار خلافت را پس از خود به شوراى شش نفرى على و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص محول كرد و پسر خود عبد اللّه بن عمر را ، بدون آنكه حقى به خلافت داشته باشد ، مشاور آنها كرد و سه روز مهلت معين كرد . . . و گفت اگر پنج نفر همسخن شدند و يكى مخالفت كرد ، او را بكشيد و نيز اگر چهار تن همسخن بودند و دو تن مخالف بودند كشته شوند ، و اگر دو گروه شدند از ، گروهى كه عبد الرحمن بن عوف در آن است ، پيروى كنيد و اگر گروه ديگر نخواست موضوعى را كه مسلمانان بر آن فراهم شده‌اند بپذيرد ، آنها را بكشيد . . . » « 84 » سرانجام چون كار با مشاوره و گفتگو حل نشد ، عبد الرحمن با عثمان كه خويشاوند وى بود ، بيعت كرد و پس از گفتگو و مشاجره‌اى كه در ميانه رفت ، كار عثمان استقرار گرفت . سياست عمر عمر با فتح شام و عراق موافق بود ، چون مىدانست در اين دو كشور عرب زياد است . ولى با توسعهء نامحدود ممالك اسلامى موافق نبود . اما سرداران عرب كه در طى غزوات غنايم گوناگون به دست آورده بودند ، عمر را تحت فشار قرار دادند و سرانجام عمرو عاص راه مصر پيش گرفت و به تسخير آن سرزمين توفيق يافت . موقعى كه مسلمانان اهواز ( خوزستان ) را گشودند . عمر گفت : « اى كاش ميان ما و فارس كوهى از آتش بود كه نه ما به پارسيان مىرسيديم و نه پارسيان به ما مىرسيدند . » همين قسم ، عمر مسلمانها را از عبور از دريا منع مىكرد و همين كه مسلمانها مىخواستند در شهرى كه گشوده‌اند ، اردوگاهى بسازند عمر اصرار داشت جايى نمانند كه ميان آنها و مدينه ( مركز خلافت ) آب باشد تا هرگاه كه لازم شد بتواند سوار مركوب خود شود و به آنان برسد . اينها مىرساند كه عمر تعصب عربى داشت و مىخواست مركز اسلام و اعراب در عربستان محفوظ بماند . با اينهمه چون چاره نديد به عربها اجازه داد در اطراف متفرق شوند و به سرداران اسلام رخصت كشورگشايى داد . « 85 » به اين ترتيب مىبينيم با اينكه اسلام با تعصب قبيله‌اى و نژادى مخالف است ، عمر با فكر كوتاه خود اين تعصبات را زنده كرد . كليهء ملل غيرعرب و غيرمسلمان را از شبه‌جزيرهء عربستان بيرون ريخت ، قريش را به سبب قرابت با پيغمبر از ديگر قبايل برتر شمرد و در گرفتن مقام و منصب و مقررى براى آنان مزايايى قايل شد . مخصوصا پس از آنكه ابو بكر براى

--> ( 84 ) . التنبيه و الاشراف ، پيشين ، ص 267 ( به اختصار ) . ( 85 ) . تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 4 ، ص 37 .