مرتضى راوندى
58
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خبر آن كوشك سعد ، به عمر بن الخطاب رسيد . عمر را از آن اندوه آمد . محمد بن - مسلمه را گفت : « به كوفه رو و هيمهء بسيار جمع كن و در آن كوشك بسوزان و تمام بناها و آن كوشك خراب كن و نامه به سعد ده و بازگرد و با وى هيچ سخن مگوى . » محمد به كوفه آمد و كسى ندانست كه به چه كار آمده است . چون به در كوشك رسيد ، بايستاد تا هيمه آوردند و آتش زدند تا همهء منازل بسوخت ، سعد بيرون آمد . آن نامه را به دست او داد و باز كردند . چون سعد نامه بخواند مضمون آن بود كه : « مرا خبر آمده كه تو كوشكى بنا كردهاى مانند كوشك كسرى ، و در كوشك كسرى بياوردهاى در آنجا بنهادى تا حاجب بنشانى و خداوندان حاجب را دور كنى و بار ندهى ؛ چنان كه كسرى كردى . و مذهب وى گرفتى و از سيرت پيغمبر دست باز داشتى . من كس فرستادم تا در كوشك بسوزد و از تو باك ندارد . تو را مسكن يك خانه كه بنشينى و يكى كه بيت المال بنهى ، بس است . . . » « 83 » سعد نيز به دستور عمر عمل كرد . عمر كمابيش ميل داشت كه اصول رعايت شود ، و هرگاه انحرافى مشاهده مىكرد سخت آزردهخاطر مىشد . خالد بن وليد ، يكى از سرداران عرب ، در اثر شهامت و رشادتى كه به خرج داد ، مورد تأييد مردم قرار گرفت و شعرا در مدح او قصايد غرايى سرودند و از او صلات فراوان گرفتند . چون خبر مديحهسرايى شعرا و صله دادن خالد به گوش عمر رسيد ، سخت برآشفت و ضمن نامهاى از ابو عبيده خواست كه خالد را محاكمه كند و از وى بپرسد كه وجوه اين بذل و بخششها از چه راه به دست آمده است . اگر از بيت المال پرداخته ، خيانت وى محقق است و اگر از مال خود داده راه اسراف پيموده است . پس از آنكه خالد نزد عمر آمد ، در جواب عمر گفت : « من اين مالها را به ضرب شمشير به دست آوردهام . چون به دستور عمر ، دارايى او را تقويم كردند ، معلوم شد ، ثروت او به هشتاد هزار درهم مىرسيد . به دستور عمر 20 هزار درهم از اين مبلغ را براى بيت المال برداشتند و بقيه را به او دادند . ولى مردم شام بخصوص سپاهيان بى خبر ، از اين اقدام عمر پشتيبانى نكردند و عمر را به باد لعن گرفتند كه با سردار شجاع اسلام چنين عملى كرده است . عمر پس از وقوف بر اين معنى ، عقبنشينى كرد و خالد را نزد خود خواند و از او دلجويى نمود . به اين ترتيب ، از اواخر خلافت عمر ، بتدريج خلافت اسلامى صورت ساده و بىآلايش نخستين را از دست داد و به حكم تاريخ ، و به اقتضاى شرايط جديد اقتصادى ، اعراب با اصول اشرافيت آشنا شدند . عمر پس از ده سال و شش ماه خلافت ، روزى در حين نماز ، به دست يكى از ايرانيان به نام فيروز ، با خنجرى مجروح شد و پس از 6 روز درگذشت . عمر در دوران زمامدارى علاوه بر تسخير ممالك متمدن آن عصر ، براى ادارهء ممالك اسلامى به فكر ايجاد سازمانهايى افتاد ، و چون ديد براى تقسيم اموال و پرداخت حوالهها تاريخى لازم است از يكى از ايرانيان
--> ( 83 ) . ترجمهء تاريخ طبرى ، پيشين ، ص 307 .