مرتضى راوندى

592

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خود بردارند . كميتهء آزاديخواهان كه رياست آن با معز السلطان و اداره و رهبرى سياسى آن با برادر وى ، ميرزا كريم خان بود ، سرانجام تصميم به قتل آقا بالا خان سردار گرفت ؛ و روز 16 محرم 1327 براى انجام نقشه ، معين گرديد . در اين روز حكمران مستبد ، آقا بالا خان ، در باغ مديريه مهمان بود ؛ همين كه بساط قمار پيش آمد ، معز السلطان با همراهان خود به باغ حمله‌ور شدند و اين مرد مستبد را از پاى درآوردند . پس از آن ، آزاديخواهان تحت نظر حسين خان كسمايى ، رشت را تصرف كردند . به اين ترتيب ، گيلان از حيطهء نفوذ محمد على شاه خارج شد . در همين ايام ، رؤساى بختيارى در اصفهان با آزاديخواهان همداستان شدند و سردار اسعد از رؤساى روشن‌بين اين ايل ، دست اتحاد به صمصام السلطنه داده اصفهان را از كف عمال محمد على شاه خارج كردند . سپس مليون ، از شمال و جنوب ، راه تهران پيش گرفتند ؛ و در جنگى كه در قريهء بادامك ، نزديك كرج ، اتفاق افتاد ، دولتيان شكست خوردند ؛ در 27 جمادى الاخر 1327 تهران به تصرف آزاديخواهان درآمد ، و محمد على شاه ، به حكم اضطرار ، به سفارت روس پناه برد و از سلطنت كناره گرفت . اكنون براى روشن شدن خوانندگان ، صحنه‌هايى از وقايع اين ايام را ذكر مىكنيم : براون در كتاب انقلاب ايران از دو مدرك جالب مربوط به دوران انقلاب ايران ياد مىكند كه به نظر او محصول فكر يكى از انجمنهاست . اين دو سند با يك روزنامهء مورخ 2 ژانويهء 1908 به دست او رسيده بود . نامه و مدرك نخستين ، اخطارى است به شاه ، و مدرك دوم ، نمودارى است از ولخرجيها و اعمال سفيهانهء محمد على شاه . اينك ترجمهء نامهء نخستين : « اخطار : گويا اعليحضرت شاهنشاهى فراموش كرده است كه رسيدن به تاج و تختش جز با يك تلگرام دو خطى و احضارش به پايتخت ، پايه‌اى ديگر نداشته است ؛ و او از مادر با ديهيم شاهى و خاتم ملك زاييده نشده و قبالهء سلطنت مطلقه از آسمان و خداى جهان در دست نداشته است . يقينا اگر لحظه‌اى به انديشه فرومىشد كه اين پادشاهى ، تنها بستگى به پذيرش يا روگردانى ملت دارد ، و كسانى كه او را بدين جايگاه بلند گزيده و به شاهى شناخته‌اند ، به برداشتن و گزيدن ديگرى به جايش نيز توانا هستند ، هرگز از راه راست و عدالت و رعايت مقتضيات سلطنت مشروطه انحراف نمىورزيد . . . ما نيكخواهان اين ملت و سلطنت ، نگهبان مقام دين و دولت و پشتيبانان تاج و تخت پادشاهى ، با كمال احترام ، اين آخرين اتمام حجت را تقديم و به اين وسيله از خودمان و ملت و تشكيلاتمان هرگونه مسؤوليت را سلب مىنماييم ؛ تا از اين پس ، مبادا به ناجوانمردى از طرف ساير ملل متهم و ملامت شويم . از وزيرمختاران و سفراى دول كه در پايتخت حضور دارند ، و حوادث اتفاقيه را در اين شهر ديده‌اند ، انتظار داريم كه تظلمات وارده و اوضاع رقت‌بار اين ملت نجيب را گواهى دهند كه چگونه دارد كارد به استخوانش مىرسد . خداى قادر متعال ، منتقم حقيقى است . مدرك دوم ، سندى است كه به توسط للهء اسبق محمد على شاه ، شاپشال خان يهودى روسى معروف ، به يكى از دوستان خود دربارهء جواهر و چيزهاى بهادار ديگر كه براى تدارك