مرتضى راوندى

51

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بين طرفين جنگ سختى درگرفت كه به پيروزى اعراب منتهى شد . اعراب فتح نهاوند را نظر به اهميت فراوانى كه براى آنها داشت ، فتح الفتوح مىخوانند ، ولى اين جنگ پايان مقاومت ايرانيان نبود . در ايالت فارس و در سرزمين طبرستان و ديگر نواحى و استانهاى ايران ، حكام نظامى كه از طرف پادشاهان مأمور بودند و به نام اسپهبد خوانده مىشدند ، قريب يك قرن در مقابل اعراب متجاوز پايدارى كردند . شاهنشاه در حقيقت شاه شاهان بود و هريك از سلاطين خوزستان ، فارس ، ديلم و ديگر نقاط جداجدا در برابر تازيان پايدارى مىكردند و حاضر نبودند جملگى زير پرچم شاهنشاه گردآيند . به عقيدهء براون : « تحقيق دربارهء غلبهء تدريجى آيين اسلام بر كيش زردشت ، مشكلتر از تحقيق در استيلاى ارضى عرب بر مستملكات ساسانيان است . چه‌بسا تصور كنند كه جنگجويان اسلام اقوام و ممالك مفتوحه را در انتخاب يكى از دو راه مخير مىساختند : اول قرآن ، دوم شمشير . ولى اين تصور صحيح نيست ، زيرا گبر و ترسا و يهود اجازه داشتند آيين خود را نگاه دارند و فقط مجبور به دادن جزيه بودند . . . اتباع غير مسلم خلفا از شركت در غزوات و دادن خمس و زكات كه بر امت پيامبر فرض بود ، معافيت داشتند . در كتاب فتوح البلدان بلاذرى در صفحهء 61 نوشته است : هنگامى كه يمن بيعت نمود ، پيامبر عده‌اى را بدانجا فرستاد تا مردم را به آداب و احكام شريعت اسلام آشنا سازد و از كسانى كه اسلام مىآورند ، خمس و زكات مقرره را بخواهند و از آنان كه به آيين مجوس و مسيح و يهود باقى مىماندند ، جزيه بگيرند . در مورد عمان نيز ابو زيد را فرمان داد كه از مسلمين وجوه بريه و از مجوس جزيه بستاند ( صفحهء 77 ) . در بحرين ، مرزبان ايران و برخى از هموطنانش به آيين اسلام گرويدند ولى ديگران به كيش زرتشت باقى ماندند و هر فرد بالغ و رشيد يك دينار بطور سرشمار جزيه مىداد . در صفحهء 79 چنين گويد : مجوس و يهود مخالف اسلام بودند و ترجيح مىدادند ماليات سرانه بدهند و رياكاران عرب مىگفتند ، پيامبر مدعى است كه جزيه فقط از اهل كتاب گرفته مىشود و حال آنكه از قوم مجوس هجر نيز كه اهل كتاب نيستند ، جزيه پذيرفته شده است . آنگاه اين آيه نازل شد : « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ » ( رجوع شود به قرآن ، سورهء حج ، آيهء 16 ) . » « 77 » پس از آنكه مسلمين قسمت اعظم ايران را متصرف شدند ، به فتح بلاد شام و فلسطين پرداختند . پس از محاصرهء بيت المقدس ، اهالى اين شهر حاضر به تسليم شدند ، به شرط آنكه عمر خود مصالحه را ضمانت كند . عمر پس از اطلاع از جريان امر ، شخصا با شتر و غلام خود راه بيت المقدس پيش گرفت . در طول راه ، گاه عمر بر شتر مىنشست و غلام در جلو مىرفت و گاه برعكس ، غلام بر شتر سوار مىشد و عمر پياده مىرفت . معروف است كه چون عمر به دروازهء بيت المقدس رسيد ، مردم او را نشناختند و از عمر جويا شدند . چون عمر خود را معرفى كرد ، مردم فلسطين غرق حيرت شدند و بر آزادمنشى و زندگى بدون تكلف او آفرين گفتند . پس از

--> ( 77 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 297 به بعد ( به اختصار ) .