مرتضى راوندى
568
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نظامى ايران و آشوبهاى پىدرپى شهرها كه در نتيجهء قحطى و خشكسالى پديد آمده بود ، موجب نگرانى شاه گرديد . در شعبان 1277 موقعى كه شاه از شكار بازمىگشت ، چند هزار نفر از زنان جلو او را گرفتند و مطالبهء نان كردند . شاه كلانتر شهر را فراخواند و براى مرعوب كردن مردم دستور داد او را به طناب بيندازند و جسد برهنهء او را در بازار روى زمين بكشانند . انقلاب موقتا فرونشست ولى گرسنگى بار ديگر مردم را به اعتراض و توسل به سفارت روس و انگليس و روحانيان وقت وادار كرد . در اين جريانات اعتراضى ، زنان نقش مهمى ايفا كردند . شاه و زمامداران وقت به جاى آنكه به ريشهء بدبختيهاى مردم توجه كنند و درصدد چارهجويى برآيند ، به تضييقات و فشار خود افزودند . در اين ايام ، روشنفكران براى حل مشكلات اجتماعى به نوشتن رسالاتى همت گماشتند . « مجموع رسالههاى اجتماعى و سياسى كه به دست ما رسيده به دو دسته تقسيم مىكنيم : نخست اندرزنامهها كه نمودار تفكر پيشينيان هستند ؛ دستهء دوم آثار جديد كه تحت تأثير مستقيم انديشههاى غربى پرداخته شدهاند . موضوع اصلى نوشتههاى دستهء اول عبارت است از آداب سلطنت ، قواعد حكومت ايران ، ستايش عدل و پاسدارى رعيت . . . و پندنامهها را كه كنار بگذاريم ، مىرسيم به آثار جديد كه برخى از آنها ترجمهء كتابهاى گوناگون اروپايى است . . . ديگر رسالههايى كه بالاخص از مسائل اجتماعى و سياسى ايران گفتگو كردهاند . در ترجمهها ، مترجمين بيشتر از منابع فرانسوى ترجمه كردهاند و گاه بيگاه به حقوق اساسى بشر اشاره كردهاند ؛ مخصوصا « آزادى خيال » ، « آزادى انصاف » ، « آزادى طبع روزنامجات » ، آزادى كل طرق و مذاهب » ، « آزادى تعليم » ، خاصه « آزادى خيال يك نوع حق طبيعى است . » در ترجمهء وصيتنامهء فؤاد پاشا كه در حقيقت سفارشنامهء صدراعظم تجددخواه دولت عثمانى است ، مطالبى است كه با اوضاع ايران قابل انطباق است : « سلطنت آل عثمان در خطر است . » ترقى همسايگان و « سهويات بيرون از ادراك عقل ، از طرف اجداد ما ، امروز ما را به حالت ضيّقه و مشكله انداخته است . » هر آينه سلطان خواهان دفع حوادث سهمناك هستند « بايد از رسوم گذشتگان بالمره چشم پوشند . » برخى از « هموطنان نادان » چنان مىانديشند كه گويا عظمت سابقهء خودمان را با همان وسايل قديمهء خودمان تجديد و برپا توانيم كرد . اين خيال ضلالتى است تلخ و خودفريبى است نامسموع . . . همسايگان ما متصل پيش رفتهاند و ما را متصل در پس گذاشتهاند . . . » « 153 » سپس از لزوم استقرار آزادى و مساوات سياسى و تفكيك مذهب از سياست به تفصيل سخن مىگويد . ديگر از نويسندگان اين دوره ، ميرزا اسد اللّه ، در رسالهاى موسوم به نمونهء ميمونه در علم سياست مدون به زمامداران وقت پيشنهاد مىكند كه از قواعد و اصول علمى در ادارهء كشور استفاده كنند . بهنظر او « علم حقيقى آن است كه قواعدش مطلق باشد ؛ مثل علم حساب و هندسه ، فلاحت و جغرافيا : قانون رياضى « تخلفبردار نيست و تقلب در او راه ندارد . » اما « علم غير حقيقى كه جهل محض و وهميات صرف است . . . مانند علم حكمت و كلامى كه در اين
--> ( 153 ) . همان ، ص 90 - 82 ( به اختصار ) .