مرتضى راوندى

49

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كه تا من شدم پهلوان از ميان * چنين تيره شد بخت ساسانيان چو بر تخمه‌اى بگذرد روزگار * چه سود آيد از رنج و از كارزار صاحب تاريخ طبرى مىنويسد : « رستم مىدانست كه دولت عجم برگشته است ، مىخواست كه صلح افكند . . . رسول به سعد فرستاد كه اگر چيزى طمع داريد تا من به ملك بنويسم ، به شما دهد ، سعد گفت ما را بدينگونه چيزى به كار نيست . مسلمان شو يا جزيت بده و اگر نه حرب را بياراى كه اينها سخن است . » از روشى كه رستم فرخزاد در برابر اعراب پيش گرفته بود ، به‌خوبى معلوم است كه وى به فتح اعراب و شكست ايرانيان پى برده بود و همواره مىكوشيد تا راهى عاقلانه براى حل اين مشكل پيدا كند . به شرحى كه گذشت ، بالاخره مسلمين در سال 14 هجرى پس از تسخير ساحل چپ فرات ، در محل قادسيه به سردارى سعد بن ابى وقاص ، ايرانيان را كه تحت فرمان رستم پسر فرخزاد بودند ، شكستى سخت دادند و درفش كاويان ، يعنى پرچم ملى ايرانيان را به غنيمت بردند . دو سال بعد ، يعنى در سال 16 هجرى ، مداين ، پايتخت ساسانيان ، به تصرف اعراب درآمد . اعراب طبق معمول به غارت پرداختند . به هريك از 60 هزار عربى كه در اين نبرد شركت كردند ، 12 هزار درهم رسيد و از جمله غنايم اين جنگ ، فرش بزرگ جواهرنشان بود كه آن را بهارستان مىخواندند . وصف مداين و فرش بهارستان مؤلف حبيب السير در اين مورد چنين مىنويسد : « چون سعد از فرار يزدجرد وقوف يافت ، به دل جمع و خاطر مطمئن به مداين درآمده نظر بر آن قصور منقش و منيع و ايوانهاى دلكش رفيع انداخت و آن اموال لا تعد و لا تحصى و اجناس بيحد و قياس ديد ، زبان به حمد مهيمن منان ، گردان ساخت و ضبط غنايم را به عهدهء عمر بن مقرن مزنى كرده آن مقدار اشياء نفيسه و اقمشهء ظريفه و اوانى نقره و طلا و فرش و بساطهاى گرانبها به دست آمد كه وصف آن با مداد و قلم و بنان تيسرپذير نيست و از آن جمله بساطى بود ابريشمى 60 گز در 60 گز كه اطراف آن به زمرد ترصيع يافته بود . به روايتى 18 ارش از آن فرش به جوهرى غيرمكرر تزيين داشت ؛ چنانچه ده ارش از زمرد سبز بود و ده ارش از بلور سفيد و ده ارش از ياقوت سرخ و ده ارش از ياقوت كبود و ده ارش از ياقوت زرد . و در حواشى و جوانبش ، اصناف رياحين و ازهار و انواع اشجار و اسمار از جواهر آبدار و لآلى شاهوار بافته بود و آن را بهارستان نام نهاده . و ملوك عجم در فصل شتا آن بساط را مبسوط ساخته ، مجلس عشرت مىآراست و ميان زمستان را اولين ايام بهار مىپنداشتند . القصه سعد از آن غنايم خمس جدا كرد ، نهصد شتر جهت حمل آن ترتيب نموده به مدينه فرستاد و تتمهء غنايم را بر شصت هزار سوار تقسيم نمود . به دست هرسوارى 12 هزار دينار آمد و چون اموال خمس و خبر فتح مداين ، به مدينه رسيد ، امير المؤمنين عمر مبتهج و مسرور گشته آن اموال را بخش كرد ، و بساط مذكور را كه مجرد رؤيت آن موجب نشاط و انبساط مىشد ، قطعه‌قطعه ساخته و يك وصله را از آن پيش شاه مردان ، عليه الرحمة و الرضوان ، فرستاد و آن‌جناب آن را به بيست هزار درم ، و به قولى 20 هزار دينار ، فروخت . » « 75 »

--> ( 75 ) . همان ، ص 302 به بعد .