مرتضى راوندى
558
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كسروى در صفحهء هفت تاريخ مشروطهء ايران ، مىنويسد : در زمان قاجاريان ، ايران بسيار ناتوان گرديد و از بزرگى و جايگاه و آوازهء آن بسيار كاست . و انگيزهء اين ، بيش از همه يك چيز بود ؛ و آن اينكه جهان ديگر شده و كشورها به تكان آمده ولى ايران به همان حال پيشباز مىماند . از سال 1157 تا 1293 هجرى ، كه كريم خان زند درگذشت ، تا سال درگذشت فتحعليشاه پنجاه و اند سال بود و در اين زمان كم ، در اروپا تكانهاى سختى پيدا شد و داستانهاى تاريخى بيمانند از شورش فرانسه و پيدايش ناپلئون و جنگهاى پياپى آن و جنبش تودهها و پيشرفت فن جنگ و پديد آمدن افزارهاى نوين و مانند اينها رو داده و در نتيجهء آنها ، دولتهاى بزرگ و نيرومندى پيدا شده بود كه كشور ايران از آن تكانها و دگرگونيها بيبهره و ناآگاه ماند . و راستى آن است كه نه پادشاهان قاجاريه و نه سرجنبانان توده از آن تكان و دگرگونيها سر درنمىآوردند . نتيجه آن بود كه دو دولت نيرومند و بزرگ و بيدار ، يكى در شمال ايران و ديگرى در جنوب آن ، پيدا شد و ايران ناتوان ناگاه در ميان آنان ماند ؛ و راستى آنكه براى چنان زمانى پادشاهان كم جربزهء قاجارى شايندهء سررشتهدارى نبودند . بهنظر يحيى دولتآبادى ، با قتل ناصر الدين شاه ، سد بزرگى كه در راه نفوذ افكار جديد وجود داشت از بين رفت : « واقعهء قتل ناصر الدين شاه و آنچه بعد از آن در دولت جديد پيش آمد ، در افكار تجددخواهان هيجان شديدى توليد نمود . . . فداكاريهاى محير العقول جمعى از آزاديخواهان و بر طرف شدن سد بزرگى كه در برابر افكار تازه بود ، يعنى وجود ناصر الدين شاه به ضميمهء سلامت نفس جانشين او كه نه مىخواهد و نه مىتواند سياست صعب و ناهموار پدر را تعقيب نمايد ، بال و پر بيداران و آزاديخواهان را گشود . با نهايت بيصبرى و در عين بىاسبابى ( كه از همه بالاتر بيسوادى و بيعلمى ملت است ) مىخواهند به زودى به همهجا رسيده داراى همهچيز بوده باشند . آزاديخواهان تصور مىكنند به هوش آمدن چند تن در ميان يك ملت خواب ، مىتواند به زودى در تمام ملت مؤثر افتد ؛ غافل از آنكه . . . ملتى كه از صد نفر يك تن باسواد ندارد ، ملتى كه از معلومات عصر حاضر تهيدست است ، ملتى كه خانهء خود را نمىشناسد چه رسد به شناسايى دنيا ، ملتى كه در سرتاسر مملكتش هنوز يك مكتبخانه به اصول جديد داير نگشته ، . . . چگونه مىتواند از تغييرات زمان و عزل و نصب اين و آن استفادهء فورى نمايد و خود را در جريان حياتبخش تمدن جديد بيندازد ، با اينكه اخلاق سران و سرورانش در دايرهء فساد سير مىكند . » « 145 » چنان كه قبلا گفتيم امير كبير نخستين سياستمدارى بود كه با كمال صفا و حسن نيت با دزدى و فساد مبارزه كرد و براى اولينبار در تاريخ ايران نه از كسى رشوه گرفت و نه به كسى رشوه داد . وى در راه تعميم فرهنگ و بهداشت و بهبود اوضاع اقتصادى و اجتماعى و
--> ( 145 ) . ميرزا يحيى دولتآبادى ، حيات يحيى ، ج 1 ، ص 177 .