مرتضى راوندى
559
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نظامى ايران در مدت كوتاه زمامدارى خود قدمهاى بلندى برداشت و بعدها ميرزا حسين خان سپهسالار ، على رغم مشكلات فراوانى كه وجود داشت ، دنبالهء كارهاى او را گرفت . براى وقوف به اوضاع سياسى و اجتماعى اين دوران مطالعهء ، تحقيقات گرانقدر دكتر فريدون آدميت بسيار سودمند است . بهنظر دكتر آدميت ، « نفوذ و رسوخ تمدن غرب در ايران از عهد اصلاحات امير كبير تا عصر سبك جديد سپهسالار بتدريج به وجود آمد . . . اعتقاد به علم كلاسيك درهم شكست ؛ فهميدند خيلى از اصول دانش پيشينيان پايهاش بر آب است ، و آنچه درست است ناقص و مقدماتى است . در قلمرو فلسفه و علم و سياست ، مفاهيم جديد غربى را شناختند ، در بطلان آراى اهل مدرسه و نفى سنت حكومت ، آشكارا سخن راندند . در همهء جهات ، نگرش عقلى و تحققى صرف به چشم مىخورد ؛ خاصه تأثير عقايد فلسفى دكارت ، و قوانين فيزيكى نيوتون ، و آراى سياسى عصر روشنايى و مشرب علمى اگوست كنت ، و اصول طبيعى داروين خيرهكننده است . . . امير كبير ، اصلاحگر ، دولتساز ، نمايندهء جهش بزرگ اجتماع بود ، در دورهء مهم تاريخى . در راه بيدارى افكار ، روزنامه و مدرسه برپا كرد . ايجاد دار الفنون ، خود نشانهء تحول ذهنى است و گرنه چه نيازمندى به دار الفنون بود ؛ با قيلوقال اهل مدرسه مىساختند . دار الفنون در جهت ديگر از مؤثرترين عوامل دگرگونى افكار است . گرچه تعليمات علمى آن تا اندازهاى مقدماتى بود ، تأثير اجتماعيش كم نبود . مهمتر از همه اينكه در اصول دانش گذشتگان ترديد انداخت . . . گرايش به علم و تجربه چشمگير است ؛ در كار اصلاح قشون سخن از قانون علمى نظام رفت ، و در ارزش دانش طبيعى مىخوانيم : « علم فيزيك بسيار شريف و مأخذ و مبناى جميع تعبيهها و صنايع غريبهء فرنگان است . » همچنين در جهت پرورش عقلانى مردم ، روزنامهء رسمى اعلام كرد ، مقصود از تأسيسات تازه « آگاهى و تربيت و خير و منفعت خلق است . » و همت دولت معطوف به « تربيت اهالى و اعيان و رعايا و تجار و كسبهء خود است كه بر دانش و بينش آنها بيفزايد و . . . اطلاع و دانايى و بينايى اهالى اين دولت عليه بيشتر شود . » امير كبير حتى بر سر آن بود كه نظام سياست را بر پايهء جديدى بنيان گذارد ؛ حقيقتى كه ناشناخته ماند ، به زبان خودش : خيال كنسطيطوسيون داشتم . . . منتظر موقع بودم . اما مجالم ندادند . با برافتادن دولت امير كبير ، چرخ دستگاه اصلاح و ترقى از گردش بازماند . از پايان عصر ميرزا تقى خانى تا آغاز دولت سپهسالار ، بيست سال گذشت ؛ بيست سالى كه سه مرحلهء مختلف و مغاير را پيمود : 1 . فترت هفتساله : صدارت اعتماد الدوله نورى ، از محرم 1268 تا محرم 1275 ؛ 2 . ترقيخواهى سه ساله ، تلاش ناتمام از 1275 تا 1278 ؛ 3 . بحران دهساله ؛ بحران سياسى و اقتصادى از 1278 تا 1287 . زمامدارى ميرزا آقا خان نورى معرف تفكر ارتجاعى بود به معناى دقيق كلمه . دشمن هر نوآورى بود و مخالف هر انديشهء ترقيخواهى . حتى خواست مدرسهء نوبنياد دار الفنون را