مرتضى راوندى

557

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىشمردند . در صورتى كه هم واقعهء تنباكو و مبارزهء معروف علما با انحصار آن ، نشان داد كه جامعهء روحانيت نيروى محركهء اجتماعى كافى دارد ؛ و هم تعليمات امثال سيد جمال الدين افغانى و شيخ هادى نجم‌آبادى در ايران و شيخ محمد عبده و عبد الرحمن كواكبى در خارج از ايران ، توافق جوهر واقعى اسلام را با فكر « حريت » و استقلال فردى و قومى براى اذهان عامهء مسلمانان روشنفكر اثبات كرد . از اين‌رو بود كه طالبوف و امثال او براى تجهيز عامه بر ضد مخالفان حريت لازم مىديدند آنها را از نيروى مؤثر دين نيز - كه به عقيدهء آنها هيچ‌چيز نمىتوانست جاى آن را بگيرد - خلع سلاح كنند . با توجه به اين نكته بود كه طالبوف تجدد را مىخواست اما تدين را هم طالب بود . مىخواست تبريز و تهران با راه‌آهن وصل شود ، اما دلش مىخواست واگن قطار جايى هم براى نماز داشته باشد . هم واگون را مىخواست هم نماز را ؛ و اين نكته‌اى بود كه بين او و طرز فكر امثال ميرزا فتحعلى آخوندزاده جدايى مىانداخت . آخوندزاده هرچند بيشتر به سبب تمثيلات خويش و به عنوان « اولين نويسندهء نمايشنامه در شرق » اهميت دارد ، اما نقش او در نشر فكر آزادى يا آزادى فكرى از بعضى جهات درخور توجه بيشتر است . دربارهء آثار و افكار اين نويسنده كه فقط قسمتى از آثارش به زبان فارسى است ، آقاى آرين‌پور در كتاب خود ( از صبا تا نيما ) با دقت و تفصيل كافى سخن رانده است . در واقع ، شوق و هيجان عمده‌اى كه در آن ايام وجود آخوندزاده را مشتعل مىداشت ، عبارت بود از فكر پروقره ( پروگره - ترقى ) و تجدد . همين توجه به تجدد و ترقى بود كه او را وامىداشت نسبت به هرچه در ايران عهد ناصرى مىگذشت بدبين ، بهانه‌جوى و معترض باشد . بر شعار روزنامهء دولتى كه عبارت از « مسجد » بود نكته‌گيرى كند ، بر شيوهء تحرير روضة الصفاى ناصرى كه هرچه بود سبك تاريخ‌نويسى رايج عصر را نشان مىداد ، ايراد بگيرد . . . آخوندزاده نمايشنامه را به مثابهء اسلحه‌اى براى مبارزه با خرافات و مخصوصا با طبقهء آخوند كه در نظر وى منشأ خرافات و موجب عقب‌افتادگىهاست به كار برده است . و با آنكه وى را از روى مبالغه « مولير شرق » و « گوگول قفقاز » هم خوانده‌اند ، آثار وى از لحاظ فنى چندان مرغوبيتى ندارد . جنبهء ضديت با آخوند و آخوندبازى كه روح تعليم اين نمايشنامه‌هاست از همان ابتدا چنان مشهور بود كه حتى مدتها بعد از مرگ وى ، وقتى نمايشنامهء « كيمياگر » در نخجوان بر روى صحنه آمد آن‌گونه كه جليل قلىزاده نقل مىكند ملاها ناچار شدند توقيف آن را از حاكم نخجوان خواستار شوند . . . . سيد جمال الدين اسدآبادى . . . بر خلاف آخوندزاده كه مىخواست با ترويج مفهوم پروگره ( ترقى ) راه تازه‌اى براى نيل تدريجى به حريت و استقلال . . . باز كند ، وى مىخواست از دين ، مخصوصا از دين خالص خالى از خرافات ، به‌عنوان وسيله و حربه‌اى جهت مبارزه و مقاومت با استعمار استفاده كند ، و براى مبارزه با نفوذ روزافزون سياست اروپايى . . . تمام عالم اسلام را متحد سازد . . . » « 144 »

--> ( 144 ) . دكتر عبد الحسين زرين‌كوب ، « در پيرامون انتشار از صبا تا نيما » ، راهنماى كتاب ، مرداد و شهريور 51 ، ص 11 به بعد ( به اختصار ) .