مرتضى راوندى
556
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اخذ تمدن غرب بود و مىگفت كه ايران نمىتواند و نبايد از جريان كلى تمدن جديد دور بماند . ملكم در وصف دموكراسى و حكومت ملى مىنويسد : « به حكم يك قانون ازلى ، عدالت ، امنيت ، ترقى ، آبادى و جميع نعمات زندگى بر هيچ نقطهء روى زمين ظاهر نشده ؛ مگر به يمن آيين مشورت . هيچ پيغمبر ، هيچ حكيم ، و هيچ شارعى نيست كه بنيان آسايش ملل را بر آيين مشورت قرار نداده باشد . » « 142 » « ملكم در « دفتر تنظيمات » مىنويسد كه قانون بايد در حق عموم افراد ملت يكسان اجرا شود ؛ هيچ شغل و منصبى نبايد موروثى باشد ؛ از هيچكس چيزى نمىتوان گرفت مگر به حكم قانون ؛ احدى را نمىتوان حبس كرد مگر به حكم قانون ؛ دخول جبرى در خانهء هيچيك از افراد ملت ايران جايز نيست مگر به حكم قانون . دربارهء آزادى عقيده مىنويسد : سرچشمهء جميع ترقيات بنى آدم ، در اين حق ازلى است كه هر آدم مختار باشد افكار و عقايد خود را به آزادى بيان كند ، اختيار كلام و اختيار قلم ، در عصر ما سلطان كرهء زمين شده است . ملكم همهء خوشوقتيها را در تعميم دانش و فرهنگ مىداند ؛ و مدارس عاليه را به مثابهء كارخانهء آدمسازى مىشمارد . او در حدود يك قرن پيش ، مىگفت كه بايد سالى هزار نفر محصل به اروپا فرستاد تا تحصيل علوم بكنند و مراجعت نمايند ، نه اينكه دو سه تا زن بگيرند و تهيدست برگردند . ملكم هموطنان خود را به كار و كوشش تحريص مىكرد و با اعطاى امتيازات اقتصادى به اروپاييان و استفاده از سرمايههاى خارجى موافق بود . بهنظر او براى تحصيل سعادت بايد خلق ايران زياد كار بكنند ، زياد سرمايه و علم داشته باشند ، زياد امتعه بسازند ؛ و براى تحصيل اين موفقيتها بايد مردم از امنيت مالى و جانى برخوردار باشند . و دولت از زراعت ، تجارت ، و مصنوعات داخلى حمايت نمايد ، بانك تأسيس كند ، راهآهن بسازد . » « 143 » غير از اين سه تن ، سيد جمال الدين اسدآبادى ، شيخ احمد روحى ، مستشار الدوله ، ميرزا حبيب اصفهانى و عدهاى ديگر صميمانه در راه بيدارى افكار و نفوذ تمدن غرب در ايران سعى و تلاش كردهاند . آزادى و اصلاحات آقاى دكتر زرينكوب ضمن انتقاد از كتاب از صبا تا نيما مىنويسد : « در بين كوشندگان بيرون از كشور كه در نشر فكر آزادى در ايران اواخر عهد ناصرى كوشيدهاند ، مؤلف كتاب از ميرزا ملكم خان ، حاج زين العابدين مراغهاى و طالبوف ياد كرده است . در اين ميان ، البته طالبوف از حيث دقت فكر و صميميت بيان ارزش ديگر دارد ؛ بعلاوه او را واقعا مىتوان از بنيادگذاران نثر سادهء جديد فارسى شمرد . . . آن آزادى كه مخصوصا طالبوف طالب آن بود بر وطنپرستى و غيرت اسلامى هردو مبتنى بود . اين انديشه كه اسلام مانع عمدهء ترقى اقوام شرقى است و براى نيل به ترقى و حريت واقعى بايد از آن صرفنظر كرد ، در آن زمانها غالبا فقط در اذهان كسانى راه داشت كه به قياس با كليساى كاتوليك ، مقامات روحانى شيعه را نيز به ضرورت ، مخالف هرگونه ترقى و تكامل
--> ( 142 ) . فكر آزادى ، پيشين ، ص 121 . ( 143 ) . همان ، ص 150 به بعد ( به اختصار ) .