مرتضى راوندى

549

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فرموده بر عقلا و بزرگان و نجبا و علماى مملكت ترجيح داديد ، تذلل كرديم ؛ « جبران خانم » ها « مليجك » ها « ببرى خان » ها ، بزرگان مملكت واقع گرديدند . . . هر نقطه‌اى كه از آثار بزرگان و ملوك گذشتهء ايران مايهء افتخارى باقى بود ، خراب و ويران كردند ، با تأسف قلبى سكوت كرديم . اگر پادشاه آلمان بيسماركى را تربيت نمىكرد ، امروز به آن عظمت نايل نمىگرديد . بدبختانه در ايران در هر سرى شور مملكت‌خواهى و عدل و نظم و وطن‌پرستى ديده شد ، مثل ميرزا تقى خان ، لگدكوب اراذل و وطنفروشان گرديد كه بحر خزر را آب شور خوانده و گفتند به چه كار آيد نه خوردنى است نه نوشيدنى . اين حكام حريص ظالم . . . هر شكايت از آنان شد اعتنا نكردند . . . يك بيسروپايى ، يك ولايت را در يك سال تاراج كرد ، صد هزار تومان به درباريان و واسطه‌ها داد و خود يك دستگاه سلطنتى فراهم كرده اهل ولايت عور و عريان رو به بيابان گذاشتند ، و به خارجه به عملگى و گدايى و حمالى رفتند ، اعليحضرت توجهى نفرمودند . . . از ابتداى سلطنت تا امروز به كدام تظلم صد دينار احقاق حق شد ؟ . . . اگر بفرماييد گاهى ظالمى را معزول كرده‌ام ، اولا عزل مجازات نيست ، ثانيا عزل هم يك راه دخلى است براى درباريان و مسلط كردن گرگ گرسنهء ديگرى بر رعيت آواره از خانمان . فرضا بر ضعفا رحم نمىفرماييد لااقل خود عيش و نوش و اقتدار مىخواهيد ؛ آن هم بسته است به وجود رعيت . . . رعيت چو بيخ است و سلطان درخت * درخت اى پدر باشد از بيخ ، سخت توجهى به حال مردم بيچاره فرماييد . عاقبت ظلم وخيم است كه گفته‌اند : پادشاهى كه طرح ظلم نمود * پاى را كند و بام را اندود . . . خدا آگاه است كار به جان و كارد به استخوان رسيده . . . اميد امر به وضع يك قانون ، ولو هرقدر سخت باشد داريم كه از روى آن با رعاياى مطيع رفتار شود نه به ميل اشخاص - تا چه كند همت شاهانه‌ات ؟ ! » « 125 » اعلان ملتى اعتماد السلطنه ضمن وقايع روز يكشنبه 11 ربيع الاول 1313 ، از اعلاميه‌هايى نام مىبرد كه مخالفان سلطنت بر ديوارهاى شهر چسبانيده بودند « . . . تماما توهين از وجود مبارك ولينعمت ما بود . . . نمىدانم كدام حرامزادهء ناسپاسى نوشته و به ديوارهاى شهر چسبانيده بود . از خواندن ملول شدم . » « 126 » همو از اعلاميهء تبريزيها نيز سخن مىگويد و مىنويسد : « اعلان تبريزيها بدتر و سخت‌تر ، اما بامعنىتر از اعلانات ملتى تهران بود . با اينكه سواد او را گرفته‌ام و دارم به جهت اينكه روزنامهء خود را نجس نكنم اين را ثبت نمىكنم . براى شجرهء طيبه اصل و فرعش فرقى ندارد . پادشاه به منزلهء ساقه و اولادش شاخه است ؛ توهين به ادنى بستهء سلطنت اگرچه كنيز سياه باشد بر من ناگوار است . » « 127 » نامه به شاه « در همان ايامى كه حاج سياح ، ميرزا رضاى كرمانى ، وعدهء ديگرى از آزاديخواهان در حبس و زنجير بودند . جمعى از اصلاح‌طلبان

--> ( 125 ) . خاطرات حاج سياح ، پيشين ، ص 333 به بعد ( به اختصار ) . ( 126 ) و ( 127 ) . خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين ، ص 1030 .