مرتضى راوندى

550

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

براى جلوگيرى از قتل آنها به وسيلهء شيرزنى دو مكتوب را در اندرون و خوابگاه او انداختند ؛ به اين مضمون : « خيال مكن كه همه نمىفهمند ؛ خوب شاهكارى به دست آورده‌اى ، مردم غيور و وطن‌پرست را به اسم بابى و غيره گرفته به قتل مىرسانى . اگر راست مىگويى و دل‌دارى يك مو از سراينان كه دستگير كرده‌اى كم كن ، ببين دچار انتقام مىشوى يا خير . از جان گذشته كم نيست ، جانت عوض جانهاست . » ناصر الدين شاه كاغذى كه در خوابگاه ديده بود ، خوانده و به هروسيله تفحص كرده بود ، نويسنده معلوم نشد ؛ سبب خيالش شده از قصد قتل منصرف شده حكم به حبس ابدى مظلومين كرده بود . » « 128 » غير از فعاليت مخفى احزاب و دسته‌هاى سياسى و نشر كتب و مطبوعات ، و ايجاد مدارس جديد ، و آمدورفت مردم به اروپا ، واقعهء رژى و مرگ ناصر الدين شاه تكان و هيجان شديدى در مردم پديد آورد و زمينه را براى مطالبات بعدى آزاديخواهان فراهم نمود . واقعهء رژى و پيروزى و توفيقى كه از راه اتحاد و همكارى نصيب ملت ايران گرديد ، به تودهء مردم نشان داد كه مىتوان در سايهء اتحاد و وحدت كلمه از اقدامات خودسرانهء سلطان مستبدى چون ناصر الدين شاه و صدراعظم او جلوگيرى كرد . اينك به شرح اين واقعهء تاريخى مىپردازيم : واقعهء رژى « در سنهء 1309 ، كمپانى رژى امتياز دخانيات را از ناصر الدين شاه گرفت كه بيع و شراى دخانيات منحصر به يك اداره باشد و به عوض ، چند كرور به پادشاه و درباريها داد و به همهء بلاد ايران گماشتگان فرستاد و ادارهء خود را داير كرد . حتى در قراء و دهات كس فرستاد و به مردم سخت گرفتند . بزرگان ايران از علما و غيرهم بر معايب و وخامت اين عمل واقف شدند كه امروز دخانيات محدود شد ، فردا نمك ، و روز ديگر هيزم و زغال و آب و غيره ، به ازاى آن مبالغى گرفته خواهد شد و صرف آبادى مملكت نخواهد شد ؛ يا تفاوت مواجب فلان شاهزاده است ، يا مدد معاش فلان آقازاده ، يا خرج مسافرت فرنگ ، يا نياز فلان خانم قشنگ . ملت متضرر شده است . . . جمعى از عقلا خدمت مرحوم حاجى ميرزا حسن مجتهد آشتيانى رسيده معايب كار را گفتند . . . لذا مرحوم ميرزاى آشتيانى حكم به حرمت استعمال دخانيات كرد . . . » « 129 » حكم به حرمت دخانيات « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . اليوم استعمال تنباكو و توتون به اين نحو كان در حكم محاربه با امام زمان است عجل اللّه فرجه . . . چون حال بدين منوال شد كمپانى به توسط قوام الدوله وزير امور خارجه شكايت به ناصر الدين شاه برد . شاه عبد اللّه خان والى را خدمت ميرزاى آشتيانى فرستاد كه يا بايد در ملاء عام قليان بكشيد و يا از ايران خارج شويد . مرحوم ميرزا ، شق اخير را قبول كرد و عازم حركت شد ، كه اهالى تهران از اعلى و ادنى ، زن و مرد . . . صغير و كبير به هيجان آمده ، زلزله در اركان شهر افتاد و همه ناله‌كنان و فريادزنان و اشريعتاگويان به هرطرف در حركت . . . بودند . به فاصلهء يك ساعت تمام دكاكين و سراها بسته و تعطيل شد . . . مجددا ميرزا عيسى وزير و عبد اللّه خان والى

--> ( 128 ) . خاطرات حاج سياح ، ص 130 . ( 129 ) . ناظم الاسلام كرمانى ، تاريخ بيدارى ايرانيان ، مقدمه ، ص 19 .