مرتضى راوندى
543
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
آن وقت شاه با كمال تغير جواب داد ، اى فلان فلانشدهها من يقين دارم كه اگر انوشيروان مثل شماها الواط رشوهخوار نادرست در دور و كنار خود داشت هيچوقت ممكن نبود كه او را عادل گويند . همه جواب دادند ، قربانت گرديم قبلهء عالم حقيقت را فرمودند . » در باب عادل بودن ناصر الدين شاه چنان كه خود او ادعا كرده البته بسيار حرف مىرود ، اما در باب حقيقتى كه آن « قبلهء عالم » بيان كرده و همهء متملقين دور او نيز آن را تصديق نمودهاند گويا هيچ شك و شبههاى نباشد . فقط بحث در اينجاست كه پادشاهى كه عالما عامدا يك مشت الواط رشوهخوار نادرست را در دور و كنار خود نگاه مىداشته و به معاشرت با آنها خوش بوده و با داشتن كمال قدرت ، ايشان را در الواطى و رشوهخوارى و نادرستى آزاد مىگذاشته ، بديهى است كه خود چگونه مىزيسته و تا چه حد به حال تباه مردم و مملكت كه ملعبهء همين رجال الواط رشوهخوار و نادرست بودهاند ، توجه داشته است . » « 114 » با اينكه ناصر الدين شاه باطنا با هرنوع جنبش اصلاحى مخالف بود ، گاه به قصد فريبكارى و انحراف افكار عمومى ، سخن از اصلاحات و عدالت اجتماعى به ميان مىآورد . براى آنكه خوانندگان به طرز فكر و دورويى اين مرد واقف گردند ، قسمتى از نامهء مشروح او را به وزرا ، كه ظاهرا در دوران صدارت ميرزا حسين خان سپهسالار صدراعظم نوشته شده است ، در زير نقل مىكنيم : « مكرر در فقرهء اصلاحات امور دولت گفتگوها شده است و كتابچهها از ملكم و غيره خوانده شده است . . . ليكن نتيجه معلوم نشده است ؛ و همهاش به نقالى و نكتهسنجى و ايرادات و حرف مفت گذشته است . حالا از دو كار يكى را بايد كرد ؛ اگر امور اصلاحات چارهپذير است بگوييد و بكنيد و بكنيم . چرا بىجهت معطل و حيران هستيد ، اگر چارهبردار نيست او را هم صريحا بگوييد و فارغ از تفكرات بشويد و ديگر حرف نزنيد . . . اين گفتگوها و تفكرات به يك ساعت و دو ساعت و پنج ساعت حرف زدن كافى نخواهد بود . . . بايد قرار مجلس را جناب صدراعظم اينطور مقرر نمايند كه اولا هركس در گفتگو آزاد باشد و ملاحظه نكند ، ثانيا در حرف زدن نوبه رعايت شود تا او حرفش را تمام نكرده ديگرى حرفى نزند . هركس رأى خود را الى آخر بگويد و جواب بشنود . بعد از آن آراى مجلس را بسنجد . در هر رأى كه اكثريت غلبه دارد البته آن صحيح خواهد بود . . . ما نمىگوييم قشون و خزانه و ساير اعمال دولت ما بايد امروز مثل فرانسه شود . . . آيا نمىشود مثل دولت صربستان كه ايالتى از عثمانى بوده ، بشود ؟ . . . بعضى كارهاست كه در فرنگستان و دول بزرگ مىشود و شده است اما امكان ندارد حالا در ايران بتوان كرد . اما هر كارى را به اندازهء آنها نتوانيم بكنيم آيا يك ذره از آن را هم نمىتوانيم كرد ؟ راهآهن نداشته باشيم ، آيا راه عرادهرو و راهى كه شتر و قاطر به آسانى برود آن را هم نبايد كرد ؟ تمام قشون ما خوب نشود آيا ده هزار نفر هم براى نمونه نمىتوان مثل قشون رومانى ساخت ؟ آيا نمىتوان وضع نوكرها و صدارت و وزارتخانهها را اقلا به يك قاعده درآورد كه شبيه به دول متمدنه باشد ؟ آيا نمىتوان جمع و خرج دولت را
--> ( 114 ) . « رجال دورهء ناصرى » ، مجلهء يادگار ، سال سوم ، شمارهء 1 ، ص 32 .