مرتضى راوندى

544

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

صحيحا مطابق كرد ، و مطمئن شد ؟ آيا نمىتوان مواجب و مرسوم طبقات قشون و مردم را به وقت و موقع داد ؟ آيا نمىتوان نشر عدالت و امنيت مال و جان مردم را داد ؟ آيا نمىشود خالصجات را آباد كرد و منفعت برد ؟ آيا نمىشود معادن ايران را به راه انداخت ؟ آيا نمىشود كارخانجات ساخت و رواج صنعت و تجارت داد ؟ آيا نمىتوان در سواحل بحر خزر چاى و پنبهء ينگىدنيا و گنه‌گنه و نخل و خرما و انواع محصولات هند و ينگىدنيا و افريقا را به عمل آورده ، كرورات منفعت برد ؟ آيا نمىشود كارخانهء قندسازى در مازندران مهيا كرد ؟ . . . مقصود اين است كه بايد وزراى ما بنشينند ده روز ، بيست روز در اين امور تدقيق كنند و بگويند كه چه بايد كرد . . . اگر همه بالاتفاق خير و مصلحت امروز دولت ما را به عرض برسانند ، چرا ما اجرا نمىداريم . . . » « 115 » با اين سخنان دلنشين نبايد تصور كرد كه ناصر الدين شاه از ته دل و با صميمت خواهان تغيير اوضاع اجتماعى و اقتصادى ايران بوده است . قتل امير كبير ، و طرد و توبيخ آزاديخواهان و اصلاح‌طلبان و نگرانى شديد او از نفوذ افكار جديد ، دلايل روشنى است بر اينكه گفتار او با كردارش سازگارى نداشت . پنج ماه قبل از كشته شدنش ضمن نامه‌اى كه به علاء السلطنه نوشته از رفتن ايرانيها به اروپا اظهار نگرانى مىكند و مىنويسد : « آقا حسن بىاجازه رفته است ، نمىدانم از شما اجازه گرفته است يا نه . در هر صورت بايد او را زودتر به ايران مراجعت بدهيد . خيلى خيلى بد است پاى ايرانى اين جورها به فرنگستان باز شود . اگر جلوگيرى نشود ، بعد از اين البته ده هزار ، ده هزار به فرنگستان براى ديدن خواهند رفت و خيلى خيلى اثر بد خواهد داشت . » « 116 » ناصر الدين شاه از سفرهاى مكرر خود به فرنگ هيچ ارمغان سودمندى به ايران نياورد . « سفرنامه‌هاى ناصر الدين شاه پر است از توصيف زن فلان آقا كه در فلان شب‌نشينى فلان لباس را پوشيده و ناصر الدين شاه مفتون زيبايى و خوشگلى او شده ، يا وقتى فلان رقاصهء فلان سيرك مشغول بازى است تن و بدن سفيد و اندام قشنگ و ظريفش شاه ايران را از حال برده يا . . . » « 117 » ناصر الدين شاه پس از ديدن فرنگ و مشاهدهء ترقياتى كه در آن كشورها از بركت دموكراسى نصيب مردم شده است ، همواره نگران بود كه مبادا انديشه‌هاى آزاديخواهانه از اروپا به ايران راه يابد و سد راه استبداد و خودكامگى او گردد . لرد كرزن ، تحت عنوان « سلطنت مطلقه » راجع به اختيارات شاه مىنويسد : « . . . شاه در عمل هرچه بخواهد مىكند ، و گفتارش در حكم قانون است . . . ممكن است تمام وزرا ، افسران ، كارمندان و قضات را عزل يا نصب كند ؛ زندگى و مرگ تمام فاميل و خانوادهء سلطنتى و همچنين كليهء افراد كشورى و لشكرى بدون اينكه به محكمه‌اى مراجعه نمايد ، به دست اوست ؛ اموال هر فردى كه محكوم به اعدام يا هتك حرمت مىشود ، متعلق به شاه خواهد بود . حق قطع حيات و سرنوشت مردم مخصوص او و در دست اوست ، ولى ممكن است حكام و مأمورين نيز از طرف او در اين موارد نمايندگى داشته باشند .

--> ( 115 ) . عصر بيخبرى ، پيشين ، ص 2 به بعد ( به اختصار ) . ( 116 ) . همان ، ص 6 . ( 117 ) . همان ، ص 13 .