مرتضى راوندى

529

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آشنايى بيشتر با تمدن غرب در زمان ناصر الدين شاه ، هيأتى تحت رياست فرخ خان امين الدوله براى حل اختلافات ايران و انگلستان از طريق عثمانى عازم فرانسه مىشوند . نمايندگان ايران ضمن ، عبور از خاك فرانسه از آزادى و آبادى اين كشور ، كشاورزى مترقى ، راههاى هموار و شوسه و ديگر مظاهر تمدن جديد ، اظهار شگفتى مىكنند . نويسندهء مخزن الوقايع مىگويد : « در مدت اين دو روز از مارسيل ( مارسى ) تا شهر پاريس كه تخمينا 200 فرسخ مىشود ، هرچه ملاحظه شد ، كلا عجيب و غريب و هرچه مشاهده گرديد عموما حيرت‌آور بود . اولا اين دويست فرسخ همه به نظر مثل يك شهر آمد ؛ زيرا كه اين مسافت به هم متصل ، دهات و قصبچه‌ها و شهرها داير و آباد است . و در اين مملكت زمين بسيار كم و آدم متمول زياد ، يك وجب جا بيصاحب و لم يزرع پيدا نمىشود و هرچه دهات و باغات و خانه‌ها ساخته شده ، همه به يك اندازه و يك قرار ترتيب گرديده است . زيرا كه در اين ولايت هيچكس خودسر نمىتواند بنايى بسازد ، مگر به اذن دولت و موافق نقشهء معماران دولتى . آنست كه هر دهى و هر شهرى و هر باغى و هر زراعتى و هر راهى ساخته مىشود همه به طرح معمارى است . اين صحرا و اين ساحت ، همه آبادانى و باغات و زراعت كاملا با ميزان كاشته شده است . طرح و وضع زراعت و تخم‌افشانى و مجراى آب را به نوعى اندازه و ترتيب داده‌اند كه هنگام آبيارى ، خودبخود آب همه جاى زراعت را گرفته است . . . ساعت آبيارى را چنان تعيين كرده‌اند كه ابدا افراط و تفريط و قطره‌اى كم و بيش نمىگردد . و هرجا كه دهات است ، مثل شهرهاى بزرگ ، كوچه‌ها راست و مفروش با سنگ ، با كمال پاكيزگى است و همهء خانه‌ها آب و باغچهء گلكارى دارند و هر مالك در ميان ملك زراعتگاه خود براى رعيت زارع خود خانهء منقحى از سنگ و آجر ساخته . . . توجه و اهتماماتى كه در تعمير راهها مشاهده شد ، خارج از قدرت و قوت بشر ملاحظه گرديد . . . هرجا كه گود است پر و صاف نموده‌اند . . . راهها تا چشم كار مىكند خيابان و راست هرجا كه كمر و دامنهء كوه است كاويده و تراشيده با زمين برابر نموده‌اند ؛ اگرچه همه سنگ بوده است و هر معبرى كه از كوه مىگذرد ، سوراخ نموده راه را گذرانده‌اند . . . از همه عجيبتر كالسكه‌هاى بخار است كه اتاقهاى خوب و نشيمنگاههاى مرغوب و بسيار راحت ، مهار يكديگر به هر سمت و به هر ولايت چون تير شهاب سارى ، و على الاتصال در كار و جاريست . . . به هر كار و شغلى و صنعتى كه نظر مىافتد عقل حيران و واله است . . . كشتيهاى بخار بحرى ، و ثانى اين كالسكه‌هاى بخاربرى ، كه هر كدام يكصد هزار بار و يكصد هزار قشون ، بدون اينكه پاى احدى از رفتار مجروح شود و يا بارش گرانى نمايد و يا خودش خسته گردد و يا از برف و بارش و گرما و سرما اذيتى برسد ، با همهء قورخانه و توپخانه و آذوقه در برّ و بحر ، روزى يكصد فرسخ حركت مىدهد . و آن عمل تلغرافيا [ تلگراف ] كه در ساعتى از يكصد بلكه از هزار فرسخ خبر مىدهد و نمونه‌اى از طى الارض است و آن روشنايى گاز آتش را مثل آب جريان داده به آسمان متصاعد مىكند . . . كرور كرور فانوسها در هر شهر ، مشتعل گرديده روى زمين را مثل آسمان پر از ستاره نموده‌اند . . . در سهولت همهء كارها آنچه مقدور بوده است كوشيده‌اند و در امنيت