مرتضى راوندى
513
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گوبينو در نامهء فوريهء 1862 ( 1278 ه . ق . ) به يكى از دوستانش چنين مىنويسد : « . . . اروپاييها در اينجا ( يعنى ايران ) عموما متكبر و مغرور و بدون استثنا حريص و طماعند ؛ به حدى كه قابل تصور نيست . و ايرانيها هم با همان سهلانگارى معمولى و نادرستى خود ، با آنها رفتار مىكنند . اينها از آنها شاكى هستند و آنها از اينها ؛ و گمان مىكنم هردو دسته حق داشته باشند . » « 60 » در نامهء مورخهء فوريهء 1863 ( 1279 ه . ق . ) به دولت خود مىنويسد : « وضع ايران وخيم شده است . حكومت ايران هرگز اينقدر بيعرضه نبوده است . و از بعضى جهات ، هرگز اولياء امور به اين درجه بىلياقت و طماع و حريص نبودهاند . وسايل دفاع بقدرى ضعيف شده است كه بدتر از اين اوضاع قابل تصور نيست . ايلات و عشاير كه هرچند گاهى مايهء اغتشاشند ولى روح سلحشورى دارند مىتوان گفت كاملا منكوب و بيچاره شدهاند ؛ مثلا ايلى كه سابقا مىتوانست بيست هزار سوار بدهد ، امروز به زحمت مىتواند ششصد سوار تدارك ببيند . از طرف ديگر ، پيادهنظام هم گرسنه و بىاسلحه و بىتشكيلات و بيسر و سامان است و هيچ كار و خدمتى نبايد از آنها انتظار داشت ؛ در صورتى كه همين افراد راسا داراى صفات و خصال خوبى هستند و در رشادت و شجاعتشان جاى سخن نيست . . . مردم ايران مردم كاركن و باهوش هستند و طبعا از تجارت و صناعت و زراعت خوششان مىآيد و آرزويشان اين است كه حكومت بگذارد ثروت ارضى مملكتشان را مورد استفاده قرار بدهند . با اينهمه حرفى نيست كه حقيقتا ايران ترقى كرده و در جادهء ترقى است . و وقتى ايران امروز را با ايران 9 سال پيش مقايسه مىكنيم ، جاى چونوچرا باقى نمىماند . اخلاق مردم بطور محسوسى ملايمتر شده است و حتى بزرگان و اعيان و اشراف هم كمتر مرتكب آن اعمال شنيع سابق مىشوند ؛ چونكه افكار عمومى نمىپذيرد . . . در اطراف تهران كارخانجاتى تأسيس گرديده . . . تمام اين كارها به دست خود مردم ، از قوه به فعل آمده است ؛ بدون آنكه حكومت كمترين كمكى رسانده باشد . شك نيست اگر قضيه و حادثهاى پيش بيايد ، يعنى مثلا افغانها يا تركمنها هجوم بياورند ، حكومت به كلى از جلوگيرى و استقامت عاجز خواهد آمد . سلسلهء قاجاريه فاقد قشون و سپاه است و ملت نيز بستگى و محبتى به پادشاه ندارد ؛ و اگر پيشآمدى رخ دهد كسى در صدد مقاومت برنخواهد آمد . » « 61 » گوبينو در نامهء پنجم خود ، در ژوئن 1863 ، به شرح گفتگوى خود با ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه ، مىپردازد و مىنويسد كه من با حسننيت علل بدبختيها و راه نجات را به وزير خارجه گوشزد كردم و گفتم : « در داخلهء مملكت هم اسراف و بيلياقتى ادارات ، از بالا تا پايين ، و نادرستى و فساد حكمفرماست . و از همه بدتر ، همين مردم خود ايران كه به چشم مسخره به شما مىنگرند . به هر كارى مىخواهند دست بزنند ، خود شما جلوگيرى مىكنيد ، ملّت به قدر كافى بيدار و هشيار هست كه ملتفت اوضاع و روزگار باشد ، هرروز بيشتر به مخالفت مىپردازد و به مذهب جديد باب داخل مىشود . و روزى خواهد رسيد كه خواهيد ديد حتى در دربار و اطرافيان تخت و تاج رخنه خواهند كرد . من نمىگويم كه شما بايد به ترتيب اروپا
--> ( 60 ) . « ميراث گوبينو » ، گردآورى جمالزاده ، مجلهء يغما ، دىماه 39 ، ص 480 به بعد . ( 61 ) . همان .