مرتضى راوندى
511
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خواندن جرايد فارسى كه در استانبول انتشار مىيافت پس از اطلاع بر شرايط اين انحصارنامه و مقايسهء آن با امتيازى كه دولت عثمانى در باب انحصار دخانيات خود با شرايط بهترى به شركتى خارجى داده بود ، شروع به مخالفت با آن اساس كردند . و امين السلطان هرقدر خواست كه با تهديد و تطميع ، علماى شيعه را كه به يارى مردم برخاسته و حكم تحريم استعمال دخانيات را داده بودند از راه خلاف برگرداند ، توفيق نيافت ؛ و مخالفت با رژى كمكم حكم قيام مردم را بر ضد دربار و اصول استبداد پيدا كرد ؛ و قائد قوم در اين طريق ، در تهران حاج ميرزا حسن آشتيانى ( 1243 - 1319 ه . ) از اجلهء علماى اصول ، و در عتبات ، حاج ميرزا حسن شيرازى ( متوفى به سال 1312 ) رئيس طايفهء شيعه بودند كه هردو جدا در برانداختن اساس امتياز انحصار پافشارى كردند . تا اينكه بالاخره شاه و امين السلطان ، از ترس شورش مردم و اعلان جهاد علما ، آن امتيازنامه را در 16 جمادى الاولى 1309 ملغى نمودند و شركت دخانيات شاهنشاهى بساط خود را از ايران برچيد . واقعهء رژى و توفيقى كه در راه الغاى امتياز آن نصيب ملت و علما شد به مردم فهماند كه مىتوان ، با پافشارى و قيام ، از اقدامات خود سرانهء حكومت استبدادى و صدراعظم جلوگيرى نمود . و اين مقدمهاى شد براى همينگونه قيامها در ايام صدارت امين السلطان و عين الدوله ، در زمان مظفر الدين شاه ؛ اما در مقابل ، ملغى شدن امتياز رژى ، سبب پيشامد بدبختى بزرگى براى ايران شد ؛ و آن ، اينكه شاه و امين السلطان براى پرداختن خساراتى كه در طى شروع به عمل ، به شركت انگليسى دخانيات وارد آمده بود ، مجبور شدند كه از بانك شاهى مبلغ 500 هزار ليرهء انگليسى به قرض بگيرند و به او بسپارند . و اين اولين قرضى بود كه دولت ايران از بيگانگان گرفت ، و اين قرض و قروض ديگرى كه در عهد ناصر الدين شاه و جانشينان او از انگليس و روسيه گرفته شد ، روزبهروز بدبختى ايران را زيادتر و دست نفوذ و استيلاى دو همسايهء جنوبى و شمالى را در اين كشور بازتر نمود . فساد دربار ناصر الدين شاه ، و ظلم و جور حكام ، مخصوصا رشوهخوارى در اواخر سلطنت او رو به افزايش گذاشته بود و در ميان رجال داخل در كار ، نيز ديگر كسى وجود نداشت كه در فكر چارهء كار باشد ؛ چه ، با قدرت فوق العادهء امين السلطان و استيلايى كه بر مزاج شاه داشت ، هيچكس نمىتوانست دم از اصلاحطلبى بزند . به صورت ظاهر ، ادارهء كارهاى ملكى با شورايى بود مركب از امين السلطان ؛ و پسر شاه كامران ميرزا نايب - السلطنه و وزير جنگ و حكمران تهران ؛ و ميرزا عليخان امين الدوله وزير رسايل و اوقاف . . . اما از اين ميان ، فقط امين الدوله مردى كارآگاه و اصلاحطلب بود . ليكن او نيز قدرتى نداشت و همواره ميان او و امين السلطان رقابت و خصومت برقرار بود ؛ تا آنجا كه بالاخره هم امين السلطان او را در اواسط سال 1313 ه . ق . ، چند ماه قبل از قتل ناصر الدين شاه ، به عنوان پيشكارى آذربايجان به تبريز فرستاد ، و در حقيقت ، او را از تهران دور كرد . اين كيفيات ، بخصوص حركات ناپسند امين السلطان و كامران ميرزا ، مردم را كه در قضيهء رژى به فيروزى نايل آمده و به توسط عدهاى از علما و تجار و باخبران اروپا ديده ، به مصالح خود خبير شده بودند ، به فكر اصلاح خرابيها و انتقاد طرز حكومت استبدادى و