مرتضى راوندى

502

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

افغانستان را زير نفوذ سياسى خود قرار دادند . در سال 1251 ، آقا خان محلاتى ، فرزند شاه خليل اللّه ، كه بر جمعى از اسماعيليان در ايران و هندوستان رياست روحانى داشت ، در نتيجهء سوء سياست حاجى ميرزا آقاسى ، راه عصيان پيش گرفت و سرانجام به امر شاه در محلات سكنى گزيد . پس از چندى به بهانهء زيارت مكه به يزد رفت و به كمك مريدان ، سر به شورش برداشت ، ولى حاكم يزد ، بهاء الدوله به جنگ او شتافت . اين بار نيز چون آقا خان در خود نيروى پايدارى نديد ، به هندوستان رفت و تحت حمايت انگلستان قرار گرفت . بازماندگان او هنوز در هندوستان رياست فرقهء اسماعيليه را به عهده دارند . در عهد محمد شاه غالبا بين ايران و عثمانى ، بر سر مسائل سرحدى و بدرفتارى عمال دولت عثمانى با زوار و بازرگانان ايرانى در خاك عراق ، گفتگوهايى جريان داشت و حتى يك بار در سال 1258 ه . والى جديد عراق به بهانه‌اى بىاساس ، نه هزار تن از شيعيان را كشت . دولت ايران مكرر درصدد جنگ با دولت عثمانى برآمد ولى در اثر مداخلهء سفراى انگلستان و روسيه ، قرار شد انجمنى در ارزنة الروم ، از فرستادگان چهار دولت ، تشكيل شود كه به موضوع رسيدگى نمايد . نمايندهء دولت ايران ميرزا تقى خان فراهانى بود . اين مرد پس از سه سال گفتگو با نمايندگان سياسى سه كشور عثمانى ، انگلستان و روسيه معاهده‌اى شامل 9 ماده امضا كرد . بموجب اين معاهده ، كه مكمل معاهدهء نخستين بود ، دولت ايران از دعاوى خود نسبت به سليمانيه و قسمت غربى ولايت زهاب صرفنظر كرد و دولت عثمانى نيز حق تصرف ايران را نسبت به بندر محمره و جزيرهء خضر و ساحل چپ شط العرب و حق كشتيرانى اين دولت را در اين قسمت شناخت ، و قرار شد كه عثمانيها نسبت به زوار و تجار ايرانى رفتار سوء سابق را ترك كنند و طرفين در خاك خود ، با رعاياى يكديگر به قواعد بين المللى رفتار نمايند . « 47 » در سال 1262 حسن خان سالار ، پسر آصف الدوله ، سر به طغيان برداشت و مدتها مزاحم دولت بود و سرانجام به همت حشمت الدوله ، برادر محمد شاه ، شكست خورد و به روسيه پناه برد . فرقهء بابيّه در اوايل سلطنت فتحعليشاه ، شيخ احمد احسائى ، كه مردى فاضل و فصيح بود ، در عتبات به نشر عقايد جديدى پرداخت و از اصول خمسهء دين ، فقط سه ركن توحيد و نبوت و امامت را معتبر شمرد و عدل و معاد جسمانى را منكر شد ؛ و گفت عدل جزو صفات ثبوتيهء خداست و بايد آن را ركنى از اركان دين شمرد ؛ و معاد جسمانى را نيز منكر شد و گفت ، پس از مرگ فقط از انسان مادهء لطيفى به جا مىماند ؛ بنابراين ، در قيامت رستاخيز جسم ممكن نيست . در عوض ، احسائى از ركن رابعى سخن گفت ، و آن عقيده به يك نفر وكيل يا نايب از ميان شيعيان كامل بود كه بين شيعيان و امام غايب واسطه باشد ؛ و شيخ احمد خود را شيعهء كامل و واسطهء بين امام و اهل تشيع مىشمرد . پس از شيخ احمد ، رياست اين فرقه با سيّد كاظم رشتى بود . پس از مرگ او بين دو تن از

--> ( 47 ) . تاريخ مفصل ايران ، پيشين ، ص 815 .