مرتضى راوندى
503
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاگردان او بر سر جانشينى او رقابت درگرفت كه يكى حاج محمد كريم خان قاجار و ديگرى سيد على محمد شيرازى بود . سيد على محمد بجاى عنوان شيعهء كامل و ركن رابع ، خود را باب يعنى وسيلهء ارتباط با امام غايب شمرد ؛ و با اين اقدام ، مذهب يا فرقهء بابيه را بنيان نهاد . پس از چندى ، سيد قدمى فراتر نهاد و گفت من امام غايبم و كتاب خود را به نام بيان نسخ كنندهء قرآن شمرد . سيد در بوشهر و شيراز عدهاى مريد پيدا كرد و يكچند در اصفهان تحت حمايت منوچهر خان معتمد الدوله زندگى كرد . پس از فوت معتمد الدوله ، باب دعوت خود را از سر گرفت . محمد شاه ناچار ، دستور داد او را از اصفهان به آذربايجان بردند و در قلعهاى زندانى كردند و در عهد ناصر الدين شاه در شعبان 1266 ، به فتواى علماى تبريز ، وى را تير - باران كردند . مرگ محمد شاه 6 شوال 1264 « با مرگ محمد شاه ، دستگاه نيمه استوار دولت در هم فروريخت . ميراثى كه وى باقى گذاشت خزانهء خالى ، بيسروسامانى دستگاه دولت و آشفتگى سرتاسر كشور بود ؛ مگر خطهء آذربايجان كه به دست وزير - نظام انتظام داشت . به علاوه ناتوانى حكومت ، مداخلهء روس و انگليس را در امور كشور به حداكثر رسانيد . شاه و وزير هردو دستخوش اين مشكلات بودند . محمد شاه نه سلامت عقل داشت و نه مزاجى تندرست ؛ به وزيرش ارادت صوفيانه مىورزيد ؛ حاجى ميرزا آقاسى در فن حكومت ناشايسته و در عين حال بامبول زن و جاهطلب بود . وضع دربار شاه و دولت حاجى و رابطهء ميان شاه و صدراعظم را از اين داستان مىتوان شناخت : در سال 1261 حاجى براى اينكه دشمنان خود را از ميدان سياست طرد كند ، شايع كرد كه مخالفان مىگويند كه من قصد مسموم كردن شاه را دارم . نامهاى به ناصر الدين ميرزا نوشت و تقاضا كرد هيأتى به اين موضوع رسيدگى كنند . هر قدر شاه و نمايندگان سياسى خارجى گفتند چنين تهمتى در كار نيست ، در مزاج حاجى مؤثر نيفتاد . ناچار شاه نامهاى به وليعهد نوشت و دستور داد آن را براى صدراعظم ارسال دارد . وليعهد ، اينهمه حرفهاى مزخرف چيست ؟ عزرائيل هم نمىتواند رشتهء محبت مرا از حاجى ببرد ، به حق پروردگار و به حق پيغمبر اكرم قسم كه او را حقيقتا هزار بار بيشتر از جانم دوست دارم . مردم چه خيال مىكنند . . . من چكنم ؟ خلعت كه قابلى ندارد ، از خودش بپرس چه مىخواهد ؟ اگر لازم است سر و جانم فداى او . . . اين پادشاه ملك كيان بود و آن هم صدراعظمش . چرخ سياست دولت بر اين روال مىگرديد تا شاه مرد . . . » « 48 » سايكس در تاريخ خود از قول راولينسون دربارهء او مىنويسد : حاجى ميرزا آقاسى كه مدت 13 سال حكمران و فرمانفرماى حقيقى ايران بود ، كاملا از سياستمدارى و فنون نظامى بى خبر و در عين حال بقدرى خودبين و مغرور
--> ( 48 ) . فريدون آدميت ، امير كبير و ايران ، ص 193 به بعد ( به اختصار ) .