مرتضى راوندى

471

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

از كريمخان زند كه با چهار هزار سوار در حوالى سلطان‌آباد بود ، استمداد جويد و به كمك او و برادرش ، صادق خان زند ، بار ديگر با ابو الفتح خان دست‌وپنجه نرم كند . اين‌بار ابو الفتح خان و يارانش شكست خوردند و سران بختيارى و زند توافق كردند دخترزادهء شاه سلطان حسين را به نام شاه اسمعيل سوم به پادشاهى انتخاب كنند ، كريم خان رئيس كل اردو ، و عليمردانخان نايب‌السلطنه و ابو الفتح خان حاكم اصفهان باشد . زمامداران جديد اصفهان ، از لحاظ طرز تفكر و راه‌ورسم سياسى ، همعقيده و همداستان نبودند و رفتار آنان با مردم اصفهان يكسان و هماهنگ نبود . به قول مؤلف رستم التواريخ : « سى چهل هزار بختيارى عور خدانشناس ، مانند يأجوج و مأجوج داخل شهر شدند و دست به تاراج گشودند و سامان 240 سالهء خلق اصفهان را برهم زدند . چيزى كه قيمت آن هزار تومان بود به صد دينار فروختند . . . زنان و دختران در مسجدها و امامزاده‌ها پناه بردند . آن بىتميزان بيديانت در آن اماكن مشرفه از خدا و رسول شرم نكردند و آنچه خواستند با ايشان كردند ؛ تا آنكه بعضى از آن نازنينان مردند و نفايس خانهء ملوك صفويه كه در مدت دويست و چهل سال از هر متاع و قماش دلكشى در آنجا فراهم آمده بود ، و ملوك صفويه حيفشان آمده بود كه استعمال نمايند ، عليمردان خان مذكور همهء آنها را بعضى خود و بعضى توابعش به مصرف رسانيده استعمال جاهلانه كردند . » « 428 » حكومت متزلزل اين سه سردار چندان دوامى نيافت . عليمردانخان از حسن توجه مردم به كريمخان بيمناك شده و او را به فتح همدان فرستاد و ابو الفتح خان را به قتل رسانيد و حكومت اصفهان را به عم خود سپرد و خود با شاه دست‌نشانده راه شيراز پيش گرفت و شيراز را پس از جنگى در سال 1165 ه . از صالح خان گرفت . كريمخان پس از آنكه به اصرار عليمردان خان از اصفهان به قصد تسخير مناطق مركزى و شمالى ايران خارج شد ، عراق و تهران و قزوين و همدان را به زودى به تصرف خود درآورد . مقاومت و دلاورى يك دختر در اين دورهء بحرانى ، شجاعت و دلاورى دختر حاجى طغان فراهانى و مقاومت و پايدارى او در برابر كريم خان ، قابل توجه و شايان ذكر است . اين دختر شجاع از اوان طفوليت لباس مردانه مىپوشيد و در قلعهء « وسيله » مقام داشت . كريم خان نخست كس به طلب او فرستاد و گفت : « اگر از حكم ما تخلف نموده به ركاب حاضر نشوى قلعه را خراب و دست و گردن ترا بسته و كشان‌كشان به لشكر آورده به دار خواهم زد . » « 429 » دختر حاجى طغان از اين پيام برآشفت و گفت : كريم خان اگر از مردى نشان دارد خود به ميدان آيد و با من دست‌وپنجه نرم كند ؛ اگر بر من مسلط شود هرچه خواهد بكند و اگر من بر وى چيره شدم « اگر خواهم مىكشم و اگر مروت اقتضا كند مىبخشم . » « 430 » كريم خان كه از مروت و شجاعت اين شيرزن آگاهى يافت ، ميداندارى با آن دختر

--> ( 428 ) . رستم التواريخ ، پيشين ، ص 248 به بعد ( به اختصار ) . ( 429 و 430 ) . مجمل التواريخ ، ( افشاريه و زنديه ) پيشين ، ص 176 .