مرتضى راوندى
468
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كه نشاطش در خونريزى بود و از سر بندگان خدا و دوستان على مرتضى كله منارهها ساخت ، پس حكم داديم كه محمد قلى خان افشار ، آن غدار را گرفته از تخت به تخته كشيد و اين عمل را خدمت به عموم ناس و موجب رفاه ملك و ملت دانستيم . پس به دعوت امرا از سيستان به مشهد مقدس آمديم و به اتفاق اعيان سپاه و استدعاى اهالى خراسان بر تخت شاهى برآمديم . » « 423 » عباس اقبال مىنويسد : از كارهاى عادلشاه براى جلب رضاى خاطر مردم و نمودن حس رأفت و عدالت خود ، آنكه تمام نقود و اسباب و اثواب جواهرخانهء مادرى را ، كه در كلات موجود بود ، از راه اسراف و تبذير به اين و آن بخشيد ؛ تا آنجا كه به تعبير ميرزا مهديخان « نقرهء خام را به بهاى شلغم پخته و گوهر شاهوار را به جاى سنگ و سفال به خرج داد » و در نتيجهء اين بذل و بخشش بى جا هرچه را نادر در عمرى به ضرب شمشير يا به ظلم و تزوير گرفته و به بخلى تمام در كلات مخزون كرده بود ، او به سفاهت و تبذير در مدتى قريب به يك سال بر باد داد ؛ چه مناسب آورده است آذر بيگدلى در اين مورد ، اين مصراع حافظ را آنجا كه مىگويد : اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود . « 424 » در دورهء عادلشاه برادر او ابراهيم خان در آذربايجان سلطنت مستقلى بنيان نهاد . عادلشاه براى دفع او به آذربايجان رفت ، ولى از برادر شكست خورد و رو به فرار نهاد ، ولى گماشتگان ابراهيم او را دستگير و كور كردند . پس از انتشار اين خبر ، بزرگان شهر مشهد بر آن شدند كه شاهرخ ميرزا ، پسر رضا قلى ميرزا ، را به سلطنت بردارند ولى او با توجه به وضع بحرانى و آشفتهء مملكت ، از قبول اين مقام سر باز زد ولى سرانجام در اثر پافشارى رجال در شوال 1161 به تخت سلطنت نشست . ابراهيم كه مرد سفاكى بود ، مانند نادر ، به قبايل افغان و ازبك تكيه مىكرد و به عنصر ايرانى و افراد قزلباش توجهى نداشت . در نتيجهء ستمگرى و بىتدبيرى ، بتدريج قزلباشها و ايرانيان از اطراف او پراكنده شدند . وى در آغاز زمامدارى همين كه از جلوس شاهرخ بر تخت سلطنت آگاه شد ، تصميم گرفت با دروغ و نيرنگ وى را به عراق فراخواند ولى شاهرخ فريب نخورد و گفت اگر ابراهيم در قول خود صادق است ، به مشهد آيد . ولى ابراهيم با خودسرى و سوء سياست راه طغيان پيش گرفت و پس از آنكه قسمت اعظم سپاهيانش متفرق شدند به دست عمال شاهرخ افتاد و آنها اين مرد فاسد را به دستور شاهرخ ابتدا كور و سپس به قتل رساندند . در همين ايام ، عادلشاه نيز به دستور شاهرخ كشته شد . در اين دوره شخصى به نام سيد محمد كه خواهرزاده شاه سلطان حسين و به علت انتصاب به خاندان صفوى مورد احترام عمومى بود ، همواره مورد سوءظن و بدگمانى مدعيان سلطنت بود . وى پس از
--> ( 423 ) . سيد حسن فسائى ، فارسنامهء ناصرى ، ص 201 . ( 424 ) . عباس اقبال ، ( مقاله ) ، مجلهء يادگار ، سال دوم ، شمارهء 2 ، ص 41 .