مرتضى راوندى
458
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
با وجود اين ، اقتصاد كشاورزى دولت نادر از پايان قرن هفدهم ميلادى ( يازدهم هجرى ) ديگر ورشكست شده بود . جنگهاى پىدرپى و جدالهاى فئودالى كه عملا قبل از سقوط دولت صفوى آغاز شده بود از يكسو و سلطهء هفتسالهء اشغالگران افغان و ترك و جنگهاى بين آنان ، در سرزمين ايران ، آذربايجان ، و ارمنستان از سوى ديگر ، سبب تخريب آتى نيروهاى توليدى و ويرانى اقتصادى گرديد . در نتيجهء استثمار وحشيانهء مالياتى ، غارت مستقيم ، ستم ملى ، ترور ، زورگويى خشونتآميز ، و اعمال زورى كه خلق در اسارت افاغنه و تركان بدان گرفتار شده بودند ، جنبش وسيع آزاديبخش عليه يوغ اشغالگران اجنبى اوج گرفت . . . در آغاز جنبش نادرى ، مردم او را سازماندهندهء مبارزات استقلالطلبانهء خود مىدانستند . . . او قدغن كرد كه هيچكس در هيچيك از ايالات و به هيچوجه ورودش را جشن نگيرد و تأكيد نمود كه اين ممنوعيت بدين دليل است كه او نمىخواهد براى مخارج جديدى بهانه به دست دهد . مخارجى كه خلق . . . براى آن به زحمت مىافتاد و خود را درمانده مىكرد . نادر شروع به اصلاح بينظميها و برخى نزاعهاى اجتنابناپذير درونى حكومت كرد . به شكاياتى كه از حكام ايالات ، رؤساى شهرى ، قضات و ديگر صاحبمنصبان به او مىشد ، رسيدگى مىنمود . تقصيركاران بدون توجه به درجه و خدمات گذشتهء آنان ، با كمال بيرحمى مجازات مىشدند . . . بديهى است كه چنين كارهاى عوامفريبانهاى نمىتوانند اعمال ضدخلقى آشكار نادر را ، كه مبتنى بر تشديد استثمار فئودالى تودههاى رنجبر و سركوبى مقاومت آنان بود ، پردهپوشى كند . . . كشاورزان خانهخراب كه نادر قلى را در مبارزه با اشغالگران افغان يارى كردند ، اميدوار بودند كه با بيرون راندن بيگانگان ، ستم مالياتى كاهش داده شود و زندگيشان بهبود يابد » « 407 » ولى چنان كه مىدانيم نادر نه تنها در راه تقليل ميزان مالياتها قدمى برنداشت بلكه هرروز با تحميلات مالياتى گوناگون ، بار مردم را سنگينتر مىكرد . « نادر براى تحكيم حكومت خود مىكوشيد كه خاندانهاى حكام محلى ، يعنى خوانين و نمايندگان اشراف نظامى قبايل مختلف چادرنشين و نيمهچادرنشين ايران را از بين ببرد ؛ مثلا حكومت فارس ، هرات ، خراسان ، گنجه ، شيروان ، آذربايجان جنوبى ، استرآباد و ايروان به نمايندگان اشراف نظامى فئودال محول شد ؛ اما نه به اشراف نظامى - فئودال قبايلى كه در طول دهها و صدها سال بر اين ايالات حكومت مىكردند . . . تقسيم كردن و كوچ دادن قبايل ، مصادرهء مايملك آنان ، انتصاب نمايندهء اشراف چادرنشين يك قبيله به اميرى قبيلهء ديگر ، همه و همه ، تدبيرهاى سياسى بودند كه نادر به منظور تحديد نفوذ اشراف چادرنشين و در حق آن دسته از قبايلى كه در افشار بالاى هيأت حاكم نفوذى همپاى قبيلهء افشار داشتند ، اعمال مىكرد . . . او بيشتر متكى به اشراف نظامى قبايل ازبك و افغان بود . نادر در حالى كه اشراف چادرنشين را به تكيهگاه نظامى سياسى و طبقاتى خود تبديل مىكرد ، به طور بيرحمانه مقاومت برخى خوانين و مخالفين خودش را درهم مىشكست و بين اشراف نظامى - فئودال قبايل مختلف ، تضاد ايجاد مىكرد . چون اقتصاد داخلى كشور در نتيجهء سياست غلط نادر
--> ( 407 ) . همان ، ص 115 به بعد ( به اختصار ) .