مرتضى راوندى
455
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از حكومت ستمگر نادرى آشكار مىكردند ، در حالى كه مدعيان دروغى ، عناصرى مردمدوست و اصلاحطلب نبودند ، بلكه ماجراجويانى بودند كه مىكوشيدند از عدم رضايت مردم از حكومت ، در جهت هدفهاى طمعكارانهء خود استفاده كنند . در چنين احوال آشفتهاى ، جمعى از فئودالهاى متنفذ كه وضع اقتصادى خود را درهم مىديدند و از طرف نادر نيز تأمين جانى و مالى نداشتند ، علم طغيان بلند كردند . در بين ارامنه ، گرجيها ، و افغانها نيز جماعتى به مخالفت با نادر برخاستند و از حمايت مردمى كه در زير ستم مالياتى عمال نادر به جان آمده بودند ، كمك گرفتند . » « 398 » در كرمان ، بندرعباس ، فارس ، خوزستان و بختيارى همهجا علم طغيان بلند بود . در بسيارى نقاط ، مردم به دشمنان نادر كمك مىكردند و حكام و عمال نادرى را به دست خود مىكشتند . شيخ حزين وضع آشفتهء كشور را در آن روزگار در جملهء كوتاهى بيان مىكند : « مملكت برهم برآمده اضطراب و آشوب تمام بود . . . » « 399 » در فارس ، چادرنشينان با هم متحد شدند و در حدود 20 تن از ماليات بگيران را كشتند . اين موضوع سرمشقى براى جنبش ساير قبايل فارس گرديد . محمد كاظم مىنويسد كه مردم محصلان داراى دوران ( يعنى نادر ) را در هرمكان و مسكن كه بودند به قتل مىآوردند . تعداد قيامكنندگان بسرعت افزايش يافت . در حدود ده هزار نفر قيامكننده ، خانهء تقى خان بيگلربيگ فارس را در ميان گرفته ، از او تقاضا مىكردند كه قيام را رهبرى كند . او مشغول جمعآورى ماليات در فارس بود ، مجموع مالياتى كه نادر از اين ايالت مىخواست بيشتر از نصف مالياتى بود كه معمولا از سه يا چهار ايالت بزرگ و از جمله فارس گرفته مىشد . فرمان شاه كشور ويران شدهء ايران را دچار بدبختى عظيمى كرد . مردمى كه قدرت پرداخت ماليات را به مالياتبگيران شاه نداشتند ، كودكان خود را به تجار اروپايى و هندى مىفروختند . هركس كه وجوه مقرر را نمىپرداخت چشمش را از حدقه بيرون مىآوردند . اخاذى ، آزار مردم ، و آدمكشى مأموران خزانه در مردم موجى از خشم به وجود مىآورد . در كرمان نيز وضع عمومى بسيار بد بود . مأمورين نادر جرأت نمىكردند نزد او بروند و وضع اسفبار مردم را به او بگويند ، زيرا او حاضر به شنيدن حرف منطقى نبود . آنها مىگفتند ما « ترجيح مىدهيم كه در كرمان باشيم و با چشم بميريم و در دربار زير شكنجه و آزار كور و خفه نشويم . » نادر پس از ورود به كرمان ، همهروزه عدهاى را مىكشت و جماعتى را كور مىكرد . يكى از اعضاى سفارت روس گزارش مىدهد : « در كرمان از كلهها منارهاى درست شد . ظاهرا به اندازه چهار آجر از اين مناره از كلههاى سالخوردگان تشكيل مىگردد ، چنان ضجه و فريادى از زن و مرد بلند مىشود . . . كه شنيدن آن انسان را به رقت مىآورد . » « 400 » بازن ، با چشمان خود در كرمان هرمى ديده كه از كلههاى بريده درست شده بود . در
--> ( 398 ) . م . ر . آرنوا و ك . ز . اشرفيان ، دولت نادر شاه افشار ، ترجمهء حميد مؤمنى ، ص 165 به بعد ( به اختصار ) . ( 399 ) . محمد على حزين ، زندگى شيخ محمد على حزين ، ص 206 ( به نقل از : مأخذ بالا ، ص 172 ) . ( 400 ) . دولت نادر شاه افشار ، پيشين ، ص 209 .