مرتضى راوندى

435

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كار تسخير و تجزيهء ايران به آسانى ميسر نگرديد . مردم بسيارى از شهرها مخصوصا اهالى تبريز شجاعانه پايدارى كردند و تركها با دادن 20 هزار تلفات تبريز را مسخر كردند . در اين موقعيت سياسى ، افغانها وضعى بحرانى و ناپايدار داشتند . در نتيجهء شورشها و قيامهاى پياپى مردم ، محمود بيمناك شد و تمام افراد خاندان صفويه را كه 39 نفر بودند غير از شاه سلطان حسين به قتل رسانيد . بين سران افاغنه نيز اختلاف و دودستگى روى داده بود . چون دامنهء جنون و آدمكشى محمود بالا گرفت ، به دست افغانها به قتل رسيد و اشرف پسرعموى او ، كه فرزند مير عبد اللّه بود ، به زمامدارى ايران رسيد . اشرف از محمود در كار سياست و مملكتدارى ماهرتر بود و چون مىدانست كه اگر دست افغانها را در قتل و غارت باز گذارد ، ادامهء سلطنت براى او امكان‌پذير نيست ، افغانها را تا حدى از كار بر كنار كرد و از بزرگان و رجال ايرانى براى ادارهء كشور استمداد جست و سعى كرد با مذاكرات سياسى ، طهماسب دوم را به دام اندازد ، ولى توفيق نيافت . سپس براى آنكه از ناحيهء عثمانيها اطمينان حاصل كند ، در صدد عقد پيمانى با آنها برآمد ، ولى عثمانيها كه قصد تسخير سراسر ايران را داشتند ، زير بار قرارداد نرفتند . در نتيجه جنگى بين قواى اشرف و عثمانيها درگرفت و تركان شكست خوردند و به عقد قرارداد تن دادند . به موجب اين پيمان ، اشرف ، احمد سوم پادشاه عثمانى را خليفهء تمام مسلمانان شناخت ، و سلطان احمد نيز اشرف را سلطانى وابسته به عثمانى به حساب آورد . همچنين اشرف غير از ايالات متصرفى تركها دوپنجم خاك ايران را كه شامل خوزستان ، زنجان ، قزوين ، سلطانيه و تهران است به تركان تسليم نمود . هنوز اشرف از كار معاهده با عثمانيها فارغ نشده بود كه شنيد شخصى به نام نادر قلى به اردوى طهماسب پيوسته و با پنجهزار سوار افشار و كرد و با كمك سربازان فتحعلى خان قاجار ، عزم تسخير خراسان كرده است . نادر قبل از حركت به جانب خراسان ، چون فتحعلى خان قاجار را رقيب خود مىديد ، اسباب قتلش را فراهم كرد و خود به فرماندهى كل ارتش ايران رسيد ، و با مهارت و كاردانى مشهد و هرات را تسخير كرد و به طهماسب قلى ملقب شد . بعد از اين پيروزيها نوبت مقابله با اشرف رسيد و در مهمان‌دوست دامغان ، بين دو حريف جنگ سختى درگرفت ، و اشرف ناگزير به تهران فرار كرد . طهماسبقلى وارد تهران شد و به يارى مردمى كه از هر جانب به سوى او مىشتافتند ، راه اصفهان پيش گرفت و در مورچه‌خورت ، جنگ سختى بين دوطرف روى داد و به شكست اشرف منتهى گرديد . ناچار اشرف با نگرانى تمام به اصفهان روى آورد ، شاه سلطان حسين را كشت و شهر را غارت و قتل‌عام كرد و به سوى شيراز گريخت . طهماسب پس از شنيدن اين اخبار ، از تهران به سوى اصفهان شتافت و به اتفاق نادر در رأس سپاهيان به اصفهان وارد شد . از هنگامى كه طهماسب ، در طى محاصرهء اصفهان ، از اين شهر در دل شب گريخت ، هفت سال و نيم گذشته بود . در اين وقت عدهء قليلى كه برجا مانده بودند با شوق و شعف به او خوش‌آمد گفتند ، ولى طهماسب چنان از ويرانى شهر متأثر شده بود كه بىاختيار به گريه افتاد . مىگويند وقتى به حرمسرا وارد شد ، پيرزنى با شوق‌وذوق خود را به