مرتضى راوندى

434

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بيم مجال آن نداشتند كه درنگ نموده با كسى درآويزند ، و در آن راه قرصى نان به دست ايشان نيفتاد و به گوشت اسبان و الاغان خود معاش مىكردند و خلقى با وجود زر و جواهر به گرسنگى بمردند . » كسروى مىنويسد : داورى كسروى دربارهء افغانها ما ، براى آنكه نمك بر زخم دلها نپاشيده كينه‌هاى كهنه را تازه نگردانيم ، در همه‌جا قلم از شرح داستان دلگداز چيرگى افغان بازداشتيم . ما نمىگوييم همهء گناهان به گردن افغانيان بود و از سياهكاريهاى شاه اسمعيل در آغاز بنياد پادشاهى صفوى ، و از زشتكاريهاى حكمرانان ايرانى در زمان شاه سلطان حسين ، كه مايهء آن كينه‌ها بود ، هرگز چشم نمىپوشيم ؛ ولى اين را هم فراموش نمىكنيم كه افغانيان چون به اصفهان دست يافتند و همچنين عثمانيان كه فرصت به دست آورده بر آذربايجان و ولايتهاى غرب ايران چيره شدند ، هر دو دسته روى مسلمانى و آدميگرى را سياه ساختند . اگر داستان استخوانگداز مغول را كنار بگذاريم ، در سراسر تاريخ ايران ، چنين روزگار سياهى پيدا نتوان كرد . « 368 » تجاوزات روسها و عثمانيها به ايران پطر كبير ، كه در جنگ با شارل دوازدهم ، پادشاه سوئد موفقيت بزرگى كسب كرده بود ، بر آن شد كه نواحى ساحلى بحر خزر را نيز به تصرف خود درآورد ؛ براى اجراى اين نقشه ، دستبرد خان خيوه را به قوافل تجارى روسها بهانه قرار داد و چون ديد محمود از سركوبى ياغيان اظهار عجز مىكند ، با اعزام نيروى نظامى ، در صدد تسخير دربند و باكو و شماخه و ديگر مناطق برآمد ، ولى پس از تسخير دربند با مخالفت عثمانيها روبرو شد ؛ به همين مناسبت موقتا از اجراى نقشهء خود چشم پوشيد . نيت و انگيزهء اصلى پطر اين بود كه با تسخير نواحى ساحلى بحر خزر ، از نفوذ عثمانيها به اين مناطق جلوگيرى كند . بايد دانست كه از مرگ سلطان مراد چهارم تا قريب يك قرن ، بين ايران و عثمانى صلح و صفا برقرار بود . حملهء افاغنه و هرج‌ومرجى كه در اوضاع سياسى ايران پديد آمد و فكر توسعه‌طلبى پطر ، عثمانيها را به تكاپو واداشت و پس از مذاكرات مفصل با روسها براى تجزيهء كشور به ايران اعلان جنگ دادند . در 24 ژوئن 1724 م . ( 1137 ه . ) قرارداد روسيه و عثمانى در استانبول با مداخلهء فرانسه به امضا رسيد و مقرر گرديد نواحى مجاور بحر خزر به روسيه واگذار شود و اراضى كشورهاى قفقاز از آن تركيه باشد و قواى عثمانى سراسر مغرب ايران ، يعنى كرمانشاهان و همدان را به تصرف خود درآورند ، و فقط اردبيل ، كه قلمرو موروثى صفويه است ، در تصرف طهماسب باقى بماند . دو دولت تصميم گرفتند كه اگر شاه طهماسب از قبول تجزيهء ايران سر باز زند شخص ديگرى را كه مطيع امر آنان باشد ، به فرمانروايى ايران برگزينند . ناگفته نگذاريم كه

--> ( 368 ) . تاريخ پانصد سالهء خوزستان ، پيشين ، ص 125 .