مرتضى راوندى
430
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ادوارد برون جنگ گلناباد را با جنگ قادسيه در زمان ساسانيان ( 635 م . ) و قواى خليفه مستعصم باللّه ، با لشكريان مغول در اطراف بغداد ( 1258 م . ) مقايسه كرده است و مىگويد : در هركدام از اين موارد ، عظمت و نيروى ظاهرى مدافعان و كثافت و ضعف ظاهرى مهاجمان ، به چشم مىخورد . . . در تمام سه مورد فوق ، تجربه و شجاعت و تصميم خيلى بيشتر از كمى سرباز و اسلحه و سازوبرگ اهميت داشت . محمد على حزين در جاى ديگر ، وضع اجتماعى ايران را مقارن حملهء محمود ، چنين توصيف مىكند : « قرنها بود كه معمورى و آسودگى . . . در ممالك بهشت نشان ايران نصاب كمال يافته بود . . . پادشاه و امراى غافل و سپاه آسايشطلب را كه قريب به يكصد سال شمشير ايشان از نيام برنيامده بود ، دغدغهء علاج آن فتنه بهخاطر نمىگذشت تا آنكه محمود مذكور با لشكر موفور به ممالك كرمان و يزد رسيد ، و غارت و خرابى بسيار كرده عازم اصفهان شد ، و اين در اوايل سال 1134 بود . . . » بر خلاف سران سپاه و مصادر امور ، كه در اثر اختلاف نظر و بىلياقتى و نداشتن تصميم موجبات شكست ايرانيان را فراهم كردند ، تودهء مردم كاملا آمادهء دفاع ، و همواره در جستجوى پيشوايى شجاع و سلحشور بودند . پس از آنكه در جريان محاصرهء اصفهان ، هزاران نفر در اثر قحطى و گرسنگى و طاعون جان سپردند ، شاه سلطان حسين حاضر شد با محمود وارد مذاكره شود و با پرداخت صدهزار تومان غرامت و ازدواج دختر با محمود و تسليم تمام ايالاتى كه از طرف محمود تقاضا شده بود بهاضافه ايالت كرمان ، از تجاوز محمود به پايتخت جلوگيرى كند ولى محمود كه از بادهء پيروزى سرمست بود ، با پيشنهاد او مخالفت كرده گفت اكنون تمام ايران و منابع آن بدون موافقت شاه بهدست او خواهد افتاد و تمام دختران و زنان شاه را ميان سپاهيان خويش چون كنيزان تقسيم خواهد كرد . دكتر لاكهارت ضمن توصيف اوضاع آشفتهء ايران مىنويسد : دربار ايران قادر نبود سياست ثابتى اتخاذ كند . هرگاه فتحعليخان پيشنهادى مىداد ساير وزراء فورا با آن مخالفت مىكردند ، در صورتى كه خود او هيچيك از پيشنهادهاى آنان را نمىپذيرفت . شاه هم بهجاى اينكه اختلاف ميان وزراء را بر طرف كند ، در جواب هرچه به او مىگفتند ، مىگفت : ياخشى دير ، يعنى خوب است . « 361 » يكى از مبلغان مذهبى فرانسوى بهنام برنارد بورژ « 362 » در نامهاى كه در تبريز در 26 فوريهء 1713 نوشته است ، اوضاع آشفتهء ايران را چنين شرح مىدهد : « ايران در نهايت پريشانى و ويرانى است ، از عدل و داد خبرى نيست و هركس به ميل خود ، بىآنكه بيمى از مجازات داشته باشد ، هر عمل بدى كه بخواهد مرتكب مىشود . . . پادشاه صفوى نه حيثيت و نه پول دارد . . . پادشاه . . . كارى جز ارضاء شهوات خود و فروش فرامين ندارد . « 363 » براى آنكه خوانندگان بهتر به وضع اقتصادى مردم در دوران محاصره و قحطى اصفهان
--> ( 361 ) . همان ، ص 131 . ( 362 ) . B . Bourgs ( 363 ) . انقراض سلسلهء صفويه ، ص 131 .