مرتضى راوندى
431
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
واقف گردند ، قسمتى از اظهارات نمايندهء كمپانى انگليسى هند شرقى را نقل مىكنيم : « . . مصائب ما در نتيجهء قحطى رو به شدت نهاده است ، و اخبارى باورنكردنى دربارهء كمكها و جنگها متناوبا مىرسد . . . مىترسم در اينجا عاقبت غمانگيزى داشته باشيم و تمام دارايى و تجارت ما در اين محل از ميان برود . نان و آرد كه سابقا يك من دو شاهى و چهار غاز ( هر ريال 20 شاهى و هر شاهى 10 غاز بود ) فروخته مىشد ، حالا هرمن شاه آن به 50 شاهى رسيده است . قيمت برنج منى 65 شاهى و جو يكمن 24 شاهى و گندم 42 شاهى و كره 170 شاهى و گوشت گوسفند 48 شاهى و گوشت گاو 40 شاهى شده است ، و طورى است كه پول ما به آخر رسيده است . آذوقهاى كه در اول حملهء دشمن جمع كرديم براى سه ماه ناكافى بود ، ولى حالا تمام مصرف شده است و محاصره هم ادامه دارد . نهتنها ما بلكه تمام اروپاييهايى كه در همسايگى ما هستند مأيوس شدهاند ، زيرا در جرياناتى كه سابقا ديده بودند هرگز فكر نمىكردند كه تاجوتخت ايران به اين آسانيها واژگون شود و بهدست پنج هزار نفر از اتباع ايران بيفتد ، و آن هم بعد از جنگهاى افتخارآميزى كه اين كشور عليه عثمانيهاى مقتدر كرد . » « 364 » لاكهارت در جاى ديگر مىنويسد : « هرچه محاصره بيشتر طول مىكشيد اوضاع وحشتانگيزتر مىشد ، خيابانها پر از اجسادى بود كه كسى نمىتوانست آنها را دفن كند و اگر هواى سالم و سازگار اصفهان نبود ، تعداد اشخاصى كه از طاعون مردند ، به مراتب بيشتر مىشد . . . تعداد مردگان بهطور وحشتآورى رو به افزايش گذاشت و به اندازهاى جسد در زايندهرود انداختند كه تا ماهها بعد آب آن قابل آشاميدن نبود . بنابراين ، تعجب نبايد كرد اگر بسيارى از اهالى ترجيح دادند به دست افغانها كشته شوند تا اينكه در نتيجهء قحطى و بيمارى با درد و عذاب بميرند . چند نفرى مثل پادرى و محمد على حزين موفق شدند از چنگ دشمن بگريزند ، ولى هزاران نفر ديگر در هنگام فرار زير گلوله جان سپردند . . . در اواخر محاصره ، مواجب يك سرباز ساده عبارت بود از دو اشرفى ، ولى هرقدر محاصره بيشتر به طول مىانجاميد ، ارزش پول كمتر مىشد . در اوايل اكتبر 1722 ميلادى ، سختى مردم به نهايت رسيد . در نتيجه شاه با توجه به رنج و عذاب آنها تصميم گرفت تسليم شود . محمود مغرور كه به پيروزى اطمينان داشت ، ديگر علاقهاى به مذاكره نشان نمىداد . . . عهدنامهاى براى استقرار صلح تنظيم شد . . . يكى از شرايط گستاخانهء محمود اين بود كه پادشاه به اردوى او برود و جان و تاج خود را در اختيار او بگذارد . . . در دوازدهم اين ماه ، پادشاه ايران هنگام صبح در نزديكى دروازهء قصر بر اسب نشست و بدون كمترين زينت سلطنتى ، مثل مرد فقير و مأيوسى به راه افتاد . . . هنگامى كه پادشاه تيرهبخت براى ديدن دشمن مىرفت ، مشتى از مردم در كنار دروازههاى قصر سلطنتى ايستاده بودند . . . شاه قبل از آنكه از شهر بيرون برود فرمان داد سه شتر باقيمانده را بكشند و گوشت آنها را ميان مردم قحطىزده تقسيم كنند . سپس در حالى كه اشك از گونههاى او سرازير بود ، نماز گزارد . به اين ترتيب ، محاصرهء اصفهان به پايان رسيد . . . به درستى نمىتوان گفت چند هزار نفر از گرسنگى و بيمارى تلف شدند . ظاهرا
--> ( 364 ) . همان ، ص 188 .