مرتضى راوندى
409
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چون شنيده بود كه عيسويان در روز ميلاد مسيح گوشت خوك مىخورند براى ايشان چند خوك فرستاد . « 328 » شوخى شاه عباس با يكى از حكما شاه عباس شنيده بود كه : مير ابو القاسم فندرسكى حكيم و شاعر معروف زمان ، از اعيان و اشراف و بزرگان كناره مىگيرد و با بيسر و پايان و طبقات پست معاشرت مىكند ، روزى به او گفت : « مير ، شنيدهام كه برخى از علما با اجامر و اوباش معاشرند و در قهوهخانهها و كنار معركهها به بازيهاى نامناسب ايشان تماشا مىكنند . » مير ابو القاسم بيدرنگ گفت : « قربان خلاف عرض كردهاند بنده هميشه در جمع اجامر و اوباش هستم و هرگز از علما كسى را آنجا نديدهام . » « 329 » اخلاق شاه عباس پادرى ژان تاده دربارهء خصوصيات اخلاقى شاه عباس چنين مىگويد : « وى آدمى است بسيار بذلهگو ، جنگاور ، زودخشم ، نيرومند ، هنرور ، صاحبعزم . و حافظهاى تيز دارد و در تمشيت امور خردمند است . هر نكتهاى كه با وى در ميان گذارى ، بيدرنگ درك مىكند و هرچه در پرده يا به كنايه بر زبان آرى فورا مىفهمد . به هر كارى كه همتش بسته گردد ، آن را به خوبى به پايان مىرساند ، نه خود تنپرور است و نه دوست دارد سايرين را تنپرور ببيند . پادرى ژانتاده از فروتنى شاه عباس ، حكايتها مىكند و شرح مىدهد كه چگونه شاه در عين قدرت بىنظير خويش از اصطبل ديدن مىكرد و بدون هيچ اعتنايى به اطرافيان ، مثل دون رتبهترين غلامان ، نعل اسبان را مىبست و يا شمشيرهاى خود را تيز مىكرد ، چطور از پوشيدن البسهء فاخر و حمل اشياء مرصع و بهكار بردن هر نوع تزيينى اكراه داشت ، چگونه بدون هيچ قيدى تنها به همراهى يك نفر قورچى سواره در شهر گردش مىكرد و چسان با بهرهء اندكى از خواندن و نوشتن وسعت اطلاع و احاطهء وى بر مسائل مايهء تحير و تعجب همگان مىگرديد و چگونه در شوخطبعى و ظريفهگويى از جميع محارم و سفيران خارجى برتر بود . پادرى سيمون نيز كه چندينبار به ايران سفر كرده گفتههاى ژانتاده را تأييد مىكند و مىنويسد كه شاه مردى است بيقرار ، دائما مشغول كار . . . به همين سبب است كه وى سرباز بسيار كارآمد و ماهرى شده است . سربازانش چنان زبردستند كه مىتوان ايشان را از هر لحاظ با سربازان اروپايى ما برابر دانست . . . سربازانش در بهكار بردن تفنگ مهارت دارند . بر اثر فتوحات خويش در جنگ با عثمانيان ، توپچيان و مهندسان فراوان بهدست آورد و چهارصد عرادهء توپ از دشمن به غنيمت گرفت . ايرانيان و خارجيانى كه در بعضى از سفرهاى جنگى همراه او بودند ، نقل مىكنند كه وى علاوه بر احاطه در مسائل جنگى ، از بيماريهاى اسبان و طرز معالجهء آنها در سفر و حضر آگاه بود ، هنگام لشكركشيها ، خودش دست بالا مىزد و به تهيهء خوراك مىپرداخت . دلاواله ضمن توصيف يك مجلس ميگسارى در خارج شهر سلطانيه مىنويسد كه شاه عباس سرپا ايستاده
--> ( 328 ) . همان ، ص 78 . ( 329 ) . تذكرهء نصرآبادى ، ص 9 ( به نقل از : زندگانى شاه عباس اول ، ج 2 ، ص 249 ) .