مرتضى راوندى
396
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سپردى . » « 303 » در نتيجهء بىكفايتى خدابنده زن او ، مهدعليا ، در تمام شؤون سياسى مملكت مداخله مىكرد ؛ سران دولت عدم رضايت خود را به شاه اعلام كردند ، خدا بنده با چربزبانى از آنان دلجويى كرد ولى اين زن ماجراجو كه در كشتن پريخان خانم نيز مداخله داشت ، بيش از پيش با سران دولت و بزرگان و اميران هر ايلى درافتاد . سرانجام از هر ايلى چند تن ناراضى با شمشير برهنه به اندرون حرم رفتند و مهدعليا و مادرش را سر بريدند و بسيارى از اموال آن دو زن را غارت كردند . در اين واقعه ، ضعف و بيكفايتى خدابنده بر همگان آشكار گرديد . در اين شرايط دلخراش ، على قليخان شاملو و مرشد قليخان اوستاجلو دست اتحاد به هم دادند و تصميم گرفتند عباس ميرزا را به شاهى برگزينند . آنها پس از آنكه از مرگ حمزه - ميرزا تنها شخصيت بارز خاندان صفوى آگاهى يافتند ، آشكارا عليه سلطان محمد قيام كردند . اين پادشاه كور ، در حالى كه سپاهيانش براى فرونشاندن قيام مردم فارس از قزوين بيرون رفته بودند ، بدرود حيات گفت . شاه عباس كه از 996 تا 1039 ه . سلطنت كرد ، در آغاز زمامدارى با وضعى بسيار آشفته روبرو بود ؛ ازبكان ماوراء النهر سراسر خراسان را تصرف كرده بودند : عثمانيها نيز ارمنستان شرقى و آذربايجان و منطقهء غربى ايران را اشغال كرده بودند و با استفاده از تعصبات مذهبى ، برده ساختن و فروختن « شيعيان كافر » را امرى مباح و مشروع مىشمردند و به خود اجازه مىدادند كه حتى سادات را به عنوان برده به فرنگان و تجار يهودى بفروشند . شاه عباس كه جوانى 17 ساله بود در آغاز كار از استقلال كامل برخوردار نبود ، سران ايل اوستاجلو و شاملو هريك مىكوشيدند كه شاه را آلت اجراى نيات خود سازند . در جنگ بين اين دو ، مرشد قليخان غالب شد ولى شاه عباس كه خواهان استقلال و آزادى كامل بود ، به وسيلهء عمال خود مرشد قليخان را نيز در حالى كه در بستر خفته بود كشت و خود را از قيمومت اين و آن رهايى بخشيد . از اين پس ، شاه كوشيد كه از قدرت قزلباشان بكاهد و به مأمورين كشورى ، كه تقريبا همه ايرانى بودند ، متكى باشد . به اين ترتيب ، سياست شاه اين بود كه با كاستن از قدرت قزلباشان چادرنشين و برگزيدن ايرانيان شهرنشين ، به مركزيت و وحدت ايران كمك كند . شاه عباس همين كه از جنگهاى داخلى اندكى فراغت يافت ، بر آن شد از قدرت عثمانيها بكاهد و مناطق از دست رفته را بازيابد . براى اجراى اين فكر به دولت روسيه پيشنهاد كرد كه مشتركا عليه تركيه وارد جنگ شوند و مناطق تسخير شده را از اين دولت متجاوز بازگيرند . سفير شاه عباس به دولت روسيه قول داد كه شهرهاى دربند و باكو و اطراف آن را به روسيه بدهد ولى دولت روسيه كه در نتيجهء جنگهاى طولانى فرسوده شده بود و خطر جنگ با دول اروپايى او را تهديد مىكرد ، حاضر نشد با دولت عثمانى كه از لحاظ نظامى نيرومند بود ، وارد كارزار شود . در چنين شرايطى شاه عباس ناگزير در سال 1590 ميلادى ( 999 ه . ) با دولت عثمانى قرارداد صلحى امضاء كرد كه به موجب آن ، گرجستان شرقى و ارمنستان شرقى و كردستان و
--> ( 303 ) . زندگانى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 1 ، ص 86 .