مرتضى راوندى
392
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جدى زن كاردانى موسوم به پريخان خانم به پادشاهى رسيد . در فترت در ميان مرگ طهماسب و حكومت اسماعيل ميرزا وضع ايران سخت آشفته بود . ونيزى گمنامى وضع آن ايام را چنين توصيف مىكند : « . . . هيچكس در خانهاش ايمن نبود تا آنكه . . . از جانب بزرگان لشكر جار زدند كه اسماعيل به زودى از راه فراخواهد رسيد و هيچكس نبايد متعرض جان و مال مردم شود . . . از آن پس ، هركس در صدد آزار مردم برمىآمد يا پايش را از بدن جدا مىكردند و يا سرهاى بسيارى از افراد را ، به علت بدرفتارى با مردم از بدن جدا و بر سر نيزه كرده در ميان بازارهاى شهر به حركت درمىآوردند تا عبرت سايرين شود . ضمنا فرمان دادند كه در ميان روز ، نقارخانهء شاهى به ترنم درآيد . گروهى از مردم فرياد برمىداشتند كه به زودى پادشاه خواهد آمد . . . تا از هرگونه بىنظمى و چپاولى جلوگيرى شود . روز بعد در مسجد جامع . . . اسماعيل ميرزا را شاه خواندند . سرداران سپاه او را از قلعهء قهقهه بيرون آوردند و بر اريكهء پادشاهى نشاندند ، زيرا طهماسب او را ، كه جوانى سنگدل بود ، در قلعهء مزبور زندانى كرده بود . » « 294 » شاه اسماعيل دوم در دوران حكومت كوتاه خود ( 985 - 984 ه . ) نه تنها كار مثبتى به نفع مردم انجام نداد ، بلكه با كشتارهاى دستهجمعى و عيش و عشرتهاى بيحساب ، نامى ننگين از خود به يادگار گذاشت . وى شش برادر خود را در قزوين كشت و فرمان قتل عدهاى ديگر را صادر كرد ، ولى قبل از آنكه فرامين سبعانهء او صورت عمل گيرد ، در خانهء حلواچى باشى خود در اثر افراط در خوردن ترياك ، ناگهان درگذشت . سياست مذهبى اين پادشاه شايان توجه و قابل ذكر است . نصر اللّه فلسفى مىنويسد : سياست مذهبى شاه اسماعيل دوم « شاه اسماعيل دوم باطنا متمايل به مذهب تسنن بود و مىخواست كه آن مذهب را دوباره در ايران رواج دهد ، به همين سبب درصدد برآمد كه از قدرت و نفوذ علماى بزرگ شيعه بكاهد و از تظاهرات و تبليغاتى كه در ايران بر ضد مذهب تسنن مىشد و مايهء اختلافات بزرگ داخلى و خارجى و خونريزيهاى فراوان بود ، جلوگيرى كند . هميشه در مجالس خصوصى از اختلاف شيعه و سنى و لعن خلفاى سهگانه و اصحاب پيغمبر انتقاد مىكرد ولى هيچگاه آشكارا به مذهب تسنن ابراز علاقه نمىنمود و مقاصد خويش را باتدبير و سياست و تهديد و تطميع و بهانهجويى انجام مىداد . نخست علماى متعصب شيعه را از دربار دور و كتب ايشان را ضبط كرد ، و چند تن از روحانيان را كه متهم به تسنن بودند ، طرف مشورت و مورد لطف و عنايت ساخت ، سپس فرمان داد كه مردم لعن ابو بكر و عثمان و عمر و عايشه و امثال آنان را در مساجد و معابر و مجامع عمومى ترك كنند و هركس را كه از اطاعت اين امر خوددارى مىنمود ، به سختى سياست كرد . مبلغى نيز از خزانهء شاهى تخصيص داد تا به كسانى كه در تمام عمر زبان به لعن خلفاى سهگانه و ساير اصحاب پيغمبر مخصوصا عشرهء مبشره نگشودهاند ، داده شود . همچنين دستور داد كه تمام اشعار و عباراتى را كه در لعن خلفاى سهگانه و در منقبت و مدح على بر در و ديوار
--> ( 294 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، پيشين ، ص 239 ( به اختصار ) .