مرتضى راوندى
393
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مساجد و مدارس نوشته شده بود ، محو كردند . » « 295 » « اقدامات شاه اسماعيل موجب بدگمانى مردم و سران طوايف قزلباش گرديد ، و بر آن شدند كه اگر شاه از تصميمات خود عدول نكند حسن ميرزا را به جاى او به پادشاهى برگزينند ، ولى شاه به وسيلهء عمال خود ، از نقشهء مخالفان آگاه شد و قبل از آنكه نقشهء آنان عملى شود ، تغيير سياست داد و سران تركمان را توبيخ و سرزنش كرد و حسن ميرزاى بيچاره را كه جوانى 19 ساله بود به فرمان وى خفه كردند . » « 296 » ابو القاسم طاهرى دربارهء سياست مذهبى شاه اسماعيل چنين مىنويسد : « خشكه مقدسانى كه در دوران طهماسب مقرب گرديده بودند ، در عهد شهريارى اسماعيل از درگاه رانده شدند . هركس كه از راه لعن خليفگان سهگانه مستمرى مىگرفت ، در دوران پادشاهى اسماعيل پى كار ديگرى رفت ، چه به گفتهء پادشاه جديد ، وى را با طبقهء تبرائى ، كه لعن را سرمايهء معاش ساخته بودند ، صفايى نبود . » « 297 » از اقدامات جالب توجه شاه اسماعيل دوم ، اين است كه گفت : « شعر خواندن و نوشتن در مسجدها لغو و حرام است و در و ديوار مساجد قزوين مملو از اشعار عاشقانه است . ميرزا زين العابدين كاشى محتسب را بخواند و فرمود كه به مساجد رو و اشعار مكتوبه بر جدار و در و ديوار را محو كن ؛ وى به مسجد رفته همه را پاك كرد . » « 298 » ديگر از اقدامات شاه اين بود كه طعن عايشه را منع كرد و خلفاى ثلاثه را گفت تا بد نگويند و مىگفت : « علماى اثنى عشرى به شيادى و سالوسى پدرم را فريفتند ، اما من فريب اين قوم نخواهم خورد . . . او دستور داد تا كتب سيد على خطيب استرآبادى را در حجره نهاده در آن را مقفل ساختند . » « 299 » چنان كه ديديم امراى قزلباش و كسانى كه از جنگ شيعه و سنى سود مىبردند ، با افكار اين مرد مخالف بودند و اين وضع ، شاه را سخت اندوهناك و ناراحت كرده بود تا جايى كه مىگفت : تا به قزوين آمدم آسايش جانم نماند * دردمند غم شدم اميد درمانم نماند از ضعيفى همچو تارى شد تنم ، در پيرهن * غير دست محنت و غم در گريبانم نماند به نظر كسروى : اگر اسماعيل زود نمىمرد و به اندازهء ديگران پادشاهى مىكرد ، شايد معروفترين پادشاه صفوى مىگرديد و يادگارهاى بسيارى از خود باقى مىگذاشت ، اگرچه او مرد خونخوارى بود و در اين باره پاى كم از نياى همنام خود نداشت ، ولى همچون ديگران از شاهان صفوى پايبند بدعتهاى دينى نبود و بلكه كوشش مىكرد كه زشتكاريهايى كه نيا و پدرش رواج داده بودند از ميان بردارد ، و اين بود كه ميان مردم ، به سنيگرى شهرت يافته بود . » « 300 »
--> ( 295 و 296 ) . زندگانى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 1 ، ص 26 . ( 297 ) . تاريخ سياسى و اجتماعى ايران از مرگ تيمور تا مرگ شاه عباس ، پيشين ، ص 242 . ( 298 و 299 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 8 ، ص 169 . ( 300 ) . تاريخ پانصد سالهء خوزستان ، پيشين ، ص 61 .