مرتضى راوندى

391

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

امرى است مشروع . . . سهراب بيگ به يارى يوسف بيگ آمد و سپاهيان اين دو به محلات شورشى حمله بردند . . . حسن روملو نقل مىكند : « سران اجامر از قبيل كوكجه و نشمى . . . به دار آويخته شدند و گذشته از ايشان 150 نفر اعدام گشتند . . . گسترش دامنهء شورش چنان شاه طهماسب را مرعوب ساخته بود كه وى به اعدام ده پانزده نفر از سران عصيان و 150 نفر شورشى فعال اكتفا كرد و كشتار دسته‌جمعى و غارت شهر را ، كه در قرون وسطى در مشرق‌زمين در موارد مشابه امرى عادى بود ، اجازه نداد . گذشته از اين ، على الظاهر شاه صفوى به منظور تسكين غليان مردم آن شهر بزرگ و جلوگيرى از شورشهاى ديگر ، حتى تسهيلات مهمى براى مردم تبريز قائل شد ؛ نخست اينكه ماليات پيشه‌وران تبريز را بخشيد و بعد شهر را از پرداخت عوارض ديوانى معاف كرد . . . در آخرين سالهاى حكومت شاه طهماسب اول و پيش از قيام تبريز ، يك اصلاح مهم ديگر به عمل آمده بود ؛ به اين معنى كه وصول تمغا يعنى ماليات خريد و فروش و پيشه‌ورى و صنايع و مشاغل شهرى ، بالكل لغو گرديد . ماليات تمغا نخست در قرن سيزدهم توسط فاتحان مغول وضع شده بود . در ظرف سه قرن ، اين ماليات وصول مىشد و خزانهء دولت را غنى مىساخت ، ولى به زندگى مردم شهرى زيان عظيم وارد مىكرد . يك تاجر ونيزى كه نامش معلوم نيست در سال 1514 م . ( 920 ه . ) مىگويد كه در تبريز هركس كه دكانى در بازار داشت مىبايست روزانه برحسب ثروت و درآمد خويش ، از يك « اسپر » تا يك « دوكا » ( سكهء طلا ) ماليات بپردازد . اين همان تمغاى كذايى بود و ربطى به باج كه از واردات و صادرات مأخوذ مىگرديد ، نداشت . مسلمانها پنج درصد قيمت كالاهاى وارداتى و صادراتى را به رسم باج مىپرداختند و مسيحيان و يهوديان و ديگر نامسلمانان ، ده درصد . در فرمان شاه طهماسب اول لغو تمغا به امر و فرمان بالا نسبت داده و توجيه شده بود كه گويا شاه خواب‌نما شده و لغو آن را از عالم غيب به او دستور داده‌اند . اما علت واقعى لغو تمغا انحطاط و تنزل سطح زندگى مردم شهرى در نيمهء دوم قرن دهم هجرى بود كه صورت خطرناكى پيدا كرده بود ، و دولت شاه مجبور شد در وضع شهرنشينان تسهيلى فراهم سازد و تمغاى منفور و فقرآور را لغو نمايد . از آن زمان به بعد ، ديگر تمغا احيا نشد و به جاى آن مالياتى نسبتا جزئى از پيشه‌وران به نام مال محترفه مأخوذ گشت ، ولى اخذ حقوق گمركى از كالاهاى وارداتى و صادراتى و ترانزيتى كه باج ناميده مىشد ، كماكان ادامه داشت . » « 293 » جانشينان شاه طهماسب با مرگ شاه طهماسب ، بيش از پيش آشفتگى و ناامنى در كشور راه يافت . طبقات ممتاز و روحانيان عاليمقام و قضات از قيام مجدد خلق بيمناك بودند . شاه طهماسب كه پادشاهى بيكفايت و ترسو بود ، به خاطر آنكه فرزندان خويش را با اصول صحيحى تربيت كند ، هريك از آنان را به يكى از امراى قزلباش سپرد و امراى قزلباش نيز براى اجراى نقشه‌هاى خود مىكوشيدند كه فرزند تحت قيمومت خود را به پادشاهى بردارند . در نتيجه بين امراى ايلات افشار ، قاجار ، روملو و غيره اختلاف و جنگ شديدى درگرفت . در اين كشاكش ، اسمعيل ميرزا در پناه حمايت ايل افشار و با حمايت

--> ( 293 ) . همان ، ص 520 به بعد ( به اختصار ) .