مرتضى راوندى
385
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گرديد . در اين جنگ ، تركان كه به سلاحهاى جديد و تعداد كثيرى توپ مجهز بودند در ناحيهء چالدران به قزلباشان شكستى سخت وارد كردند و تبريز به دست آنان افتاد ؛ ولى سلطان سليم به سبب شورش ينىچرىها كه متمايل به مذهب تشيع بودند ، راه عثمانى پيش گرفت و بار ديگر آذربايجان و عراق عرب به دست ايرانيان افتاد . براى آنكه خوانندگان بهتر به اوضاع سياسى آن ايام واقف گردند و از جنگهاى مذهبى آن دوران آگاهى يابند ، به نقل قسمتى از نامههاى سلطان سليم به شاه اسماعيل و عبيد خان ازبك مبادرت مىكنيم : نامههاى سياسى بين شاه اسماعيل و سلطان سليم « پس از آنكه پيروان مذهب تشيع در ايران پيروزيهايى كسب كردند ، سلطان سليم كه پادشاهى متعصب و خونريز بود ، از سر كينه جويى و عناد نامهاى تهمتآميز به شاه اسماعيل نوشت و ضمن آن گفت : « . . . امارت بلاد شرق را متصدى گشتى و از كنج مذلت فرمانبرى به صفهء با حشمت فرمانفرمايى قدم نهادى ، ابواب ظلم و بيداد را بر روى مسلمانان باز كرده زندقه و الحاد را با يكديگر ازدواج و امتزاج دادى و اشاعت فتنه و فساد را شعار و دثار خودساخته علمهاى ستمكارى برافراشتى ، مقابح افعال و مساوى احوالت چون اباحت فروج محرمه و اراقت دماء مكرمه و تخريب مساجد و منابر و احراق مراقد و اهانت علما و سادات و القاء مصاحف كريمه در قازورات و سب شيخين كريمين ، رضى اللّه عنهما ، همه به حد تواتر پيوست ، ائمهء دين . . . كفر و ارتداد ترا . . . فتوى دادند . بناء على ذلك ما نيز . . . به جاى حرير و پرنيان ، زره و خفتان پوشيديم . . . به آن نيت كه . . . به سرپنجهء قوت ، دست و بازوى ستمكاريت بركنيم . . . و از آتش كه در خانمانها زدهاى ، دود از دودمانت برآريم . . . » در نامهء ديگرى كه سلطان سليم به عبيد خان ازبك نوشت ، او را به جنگ شاه اسماعيل تشويق كرد و بار ديگر از ايراد اتهامات ناروا خوددارى نكرد . در اين نامهء مفصل چنين عباراتى به چشم مىخورد : « . . . مدتى است كه اهالى بلاد شرق از دست صوفى بچهء لئيم ناپاك . . . به جان آمده با طايفهء گمراه . . . دود از خانمانها برآورده . . . بعد از استخارهء ملك متعال . . . با لشكرى انبوه و گروهى پرشكوه . . . بر سر آن سرلشكر جنود شياطين و پيشواى عنود ملاعين و قافلهسالار كبر و كين و سه نفر راهزنان دنيا و دين ، مركوز قلب منشرح الصدر است . . . » سپس عبيد خان را به خونخواهى پدر ترغيب مىكند و از اينكه خون چنين سلطان دادگسترى ! به زمين ريخته شده اظهار تأسف مىنمايد و مىگويد : « خون چنين پادشاه خردمند دانش پسند و عدلپرور دادگستر هدر گشتن ، به فتواى : « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى » ، در هيچ مذهب روا نيست . . . » چنان كه مىدانيم عبيد خان با سپاهيان شاه اسماعيل و بابر شاه در حوالى سمرقند مصاف داد . در اين پيكار سردار معروف ايرانى ، امير احمد اصفهانى ، ملقب به نجم ثانى كشته شد ، و ازبكان به خراسان تاختند و به قتل و غارت بسيار پرداختند . عبيد خان در نامهاى كه پس از كسب پيروزى به سلطان سليم نوشته است مىگويد : « . . . گروهى كه از قلت به كثرت رسيده و هريك در ديوانگى شهرهء عالم شده و دائما به خونفشانى و خون آشامى اوقات گذرانيده « يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ » شاهد حال هريك افتاده ، شرمى از خدا و بيمى از شاه