مرتضى راوندى

386

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و گدا نكرده و به تمرد و تفرعن به توابع خويشتن دعواى « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى » نموده و آن مستحقان جهنم نيز كلمات ابليسه‌اش پذيرفته زبان اهل عالم در حق ايشان بدين نمط ناطق بود ؛ بيت : ترسيم از خداى و نترسيم از كسى * ترسيم از كسى كه نمىترسد از خداى » ظاهرا قبل از جنگ چالدران ، سلطان سليم نامه‌اى به سراج الدين محمد بيگ آق‌قويونلو مىنويسد و او را به جنگ با شاه اسماعيل ترغيب مىكند ، ولى وى كه در خود جرأت چنين كارى را نمىديد ، با بيم و هراس سر نامه را مىگشايد . « در گوشهء تنهايى با كمال مبتلايى آهسته‌آهسته گشاده نهانىنهانى خوانده هر سطرى را كه با شوق و نشاط مطالعه كرده مضمون جواهر مكنونش را معلوم مىنمودم ، شروع به سطر ديگر كرده پيشينه را به آب ديده مىشستم و با خويشتن همواره چنين مىگفتم ، مصرع : ترسم كه سرم در سر اين نامه رود . » ديگر از نامه‌هاى تاريخى اين دوران ، نامه‌اى است كه سلطان سليم به شاه اسماعيل نوشته و به وى اتمام حجت كرده است كه « اگر سنت حنيفهء محمديه را نپذيرد و بلاد و نواحى قلمرو حكومتش را به تمام و كمال ، جزء متعلقات و ضميمهء ممالك محروسهء عثمانيه نكند ، عسكر ظفر مخصوص « كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ » چون اجل مسمى بر سر وى فرود مىآيد و به حكم « اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ » دمار از روزگارش برمىآورد ! » در اين نامهء مفصل نيز سلطان سليم بار ديگر به ايراد اتهامات ناروا و دشنام و ناسزا مبادرت كرده و از جمله چنين نوشته است : « . . . اساس دين متين را برانداخته ، لواى ظلم را به قواعد تعدى برافراخته ، نهى منكر و امر معروف از شعاير شريعت ندانسته ، شيعهء شنيعهء خود را به تحليل فروج محرمه و اباحت دماء محترمه تحريص نموده . . . مسجد خراب كرده و بتخانه ساخته ، پايهء بلند پايهء اسلام را به دست تعدى درهم‌شكسته ، فرقان مبين را اساطير اولين خوانده ، اشاعت شناعت را باعث شده ، نام خود را حارث كرده . . . » شاه اسماعيل در برابر روش خصمانهء شاه سليم ، بىآنكه اظهار بيم و هراس كند ، روشى مسالمت‌آميز اختيار كرده است و چنان كه از مضمون نامه مشهود و آشكار است در عين شهامت و دليرى ، شرط ادب و فروتنى به جاى آورده و اشاره كرده است كه با اينكه به خاندان سلطان محبت قديم داريم و رنجشى در دل ما نيست ، ناچار خصومت سلاطين را كه رسمى قديم است تحمل مىكنيم ، ليكن هتك حرمت و ناسزاگويى شايسته نيست و « كلمات نامناسب وجهى ندارد » . شاه اسماعيل در پايان نامه توجه داده است كه اين اقوال و افكار ناپسند ، مولود تخيلات منشيان ترياكى سلطان است ، و اين نامه در حال نشأهء بنگ و ترياك به وسيلهء منشيان مذكور نگاشته شده است و نيز سلطان را از سرانجام تلخ و زيانبخش خصومت و جنگ برحذر داشته و يادآور شده است كه اين نامه را از سر دوستى نوشته است . پس بهتر است كه در نتيجه و سرانجام اين كار خطير ، نيك بينديشد و از راه عاقبت‌انديشى درآيد زيرا پايان كار نامحمود است و پشيمانى در آن هنگام سودى ندارد . » « 290 »

--> ( 290 ) . از : « نامه‌هاى سياسى بين . . . » تا اينجا . نقل به اختصار از : دكتر ثابتيان ، اسناد و نامه‌هاى تاريخى دورهء صفويه ، ص 103 به بعد .