مرتضى راوندى

380

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شمشير مىكشم و يك كس زنده نمىگذارم . « 274 » به طورى كه از تاريخ جهان‌آرا برمىآيد ، كلمهء طيبهء اشهد ان عليا ولى اللّه و حى على خير العمل را علىرغم سنيان داخل اذان كردند و لعن و طعن اعداء دين ، خلفاى ثلاث ، معمول شد . اهل تشيع از سرزمين آسياى صغير آهنگ ايران كردند و شاه اسمعيل با فرستادن مأموران و مبلغانى به آن سرزمين ، آتش اختلاف شيعه و سنى را دامن مىزد تا جايى كه سلطان سليم خان اول قبل از لشكركشى به ايران ، فرمان داد پيروان مذهب تشيع را ، از هفتساله تا هفتاد ساله يا بكشند يا به زندان اندازند . چنان كه مورخان زمان نوشته‌اند ، چهل هزار تن از شيعيان به فرمان او كشته شدند و پيشانى باقى را با آهن گداخته داغ كردند تا شناخته شوند ، و آنان را به متصرفات اروپايى عثمانى كوچ دادند تا ديگر كسى از پيروان مذهب شيعه با سرداران قزلباش همدستى نكند . « 275 » شاه اسماعيل پس از آنكه الوند آق‌قويونلو را منهزم ساخت و آذربايجان را گرفت ، خود را شاهنشاه ايران خواند . سپس به فتوحات خود ادامه داد و سلطان مراد آق‌قويونلو را در نزديكى همدان كشت و با فتح بغداد و موصل و دياربكر به حكومت تركان پايان بخشيد . شدت عمل شاه اسماعيل شاه اسماعيل ، براى آنكه بنيان حكومت خود را استوار كند ، به شدت عمل و سختگيرى توسل جست ، چنان كه فى المثل ضمن جنگ با سلطان مراد پسر سلطان يعقوب تركمان هشت هزار تن را يك جا نابود مىكند ، و چون با حسن كيا حاكم فيروزكوه ( 909 ه . ) به جنگ پرداخت و آنان در قلعهء حبله رود متحصن شدند ، آب بر ايشان بست تا تسليم گشتند و « بر احدى ابقا نكردند . . . و حسب الامر تمام اهل قلعه به وادى عدم روى نهادند و در آتش قهر قهرمانان دهر ، ماده و نر و خشك و تر و نادان و دانا و پير و برنا بسوختند . » « 276 » از كارهاى شاه اسماعيل سوختن دشمنان است ؛ كارى كه ساختن كلهء منار او را در مرو « 277 » و نبش قبور ملوك را در شيروان و باكو ، و سوختن استخوانهاى آنان را در آتش انتقام ، به عهدهء فراموشى مىسپارد . حسن كيا را چند ماه در قفس آهنين « بوم‌آسا نگاهداشت تا به علت اعراض نفسانى و ديگر اسباب ، مرغ روحش قفس قالب را شكسته به عالم آخرت پيوست . » « 278 » شاه اسماعيل با همين قفس به يزد رفت و « محمد كره » را كه طغيان كرده بود ، محاصره كرد . « محمد كره بر برجى كه نقارخانه گفته مىشد ، پناه برد . فرمان لازم الاتباع شرف نفاذ يافت كه در پاى آن برجى كه مقر كرده بود ، هيمهء بسيار جمع سازند و آن را بر زير هم چيده آتش انتقام برافروزند . . . غازيان عظام نردبان بر ديوار نهاده و او را با دو سه مفلوكى ديگر كه

--> ( 274 ) . ادوارد براون ، تاريخ ادبيات ايران از صفويه تا مشروطيت ، ترجمهء غلامرضا رشيد ياسمى ، ص 42 . ( 275 ) . نصر اللّه فلسفى ، زندگانى شاه عباس اول ، ج 1 ، ص 167 . ( 276 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 8 ص 16 . ( 277 ) . نگاه كنيد به : حبيب السير ، پيشين ، ج 4 ، ص 513 . ( 278 ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 16 .