مرتضى راوندى
378
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يك جفت گاو زمين داشت ( يك جفت گاو برابر است با 6 تا 7 هكتار ) در آخر عمر مالك نسبتا بزرگى شده بود و بيش از بيست دهكده داشت . طبق جديدترين تحقيقاتى كه به عمل آمده است ، شيخ صفى الدين سنى بوده و خود را از اخلاف على بن ابيطالب ، خليفهء چهارم نيز نمىشمرد . ظاهرا شيخ صدر الدين فرزند و جانشين شيخ صفى الدين كه مىخواست نفوذ خويش را بر تودههاى مردم حفظ كند ، به فرقهء ميانهرو شيعه ، يعنى اماميه ( دوازدهامامى ) پيوست . مذهب شيعه در قرنهاى هشتم و نهم هجرى ، ميان روستاييان و بينوايان شهرى رواج داشت . على الظاهر در همان اوقات اين افسانه ، كه پشت بيست و يكم صفى الدين به امام موسى كاظم . . . مىرسد ، پديد آمد . اين افسانه را بعدها صفويان براى توجيه دعاوى سياسى خويش مورد استفاده قرار دادند . نخستين شيوخ صفوى در اردبيل مىزيستند . زبان مادرى ايشان آذربايجانى بود ، نفوذ ايشان عظيم و مريدانشان نه فقط در آذربايجان بلكه در مغرب ايران و اصفهان و شيراز و نقاط ديگر و بويژه در روم ( آسياى صغير ) فراوان بودند . شيخ ابراهيم شيخ شاه ( 1427 تا 1447 م . / 831 تا 851 ه . ) سومين جانشين شيخ صفى الدين ، صاحب و امير فئودال اردبيل و حومه بود . در قرن پانزدهم ميلادى ( قرن 9 هجرى ) تكيهگاه عمدهء صفويه ، قبايل چادرنشين ترك بودند كه به زبان آذربايجانى سخن مىگفتند . منشأ اين قبايل متفاوت بود ؛ بخش اعظم ايشان از آسياى صغير به آذربايجان و ايران كوچ كرده بودند ، زيرا با سلاطين عثمانى و سياست مركزيتطلبى آنان دشمنى مىورزيدند . در آغاز تعداد اين قبايل هفت بود : شاملو ، روملو ، اوستاجلو ، تكهلو ، افشار ، قاجار ، ذو القدر . از اين هفت قبيله فقط دو قبيلهء شاملو و روملو كاملا از صفويان اطاعت مىكردند . اين قبايل بعدها ( در نيمهء دوم قرن نهم ه . ) به نام مشترك قزلباش ( به زبان آذربايجانى يعنى سرخسر ) خوانده شدند . اين جنگجويان چادرنشين به نشان امتياز ، عمامهاى كه 12 خط ارغوانى داشت به افتخار دوازده امام شيعه بر سر مىنهادند . قزلباشان ريش مىتراشيدند و سبيلهاى دراز مىگذاشتند و كاكلى بر سر تراشيدهء خود جا مىگذاشتند . اينان از شيعيان متعصب و جنگجو بودند . . . قزلباشان شيخ صفوى را رئيس روحانى خويش مىشمردند و خود را مريدان و درويشان و صوفيان مىخواندند و در عين حال دستنشانده و تابع او بودند و سپاهيان فئودالى او را تشكيل مىدادند . . . از ثلث دوم قرن 15 ميلادى ، شيخ صفوى به بهانهء جهاد هر سال به كشورهاى غيرمسلمان از قبيل داغستان و كشور چركسان و گرجستان و سلطنت يونانى طرابوزان حمله مىكردند . اين تهاجمات كه زير لفافهء دين صورت مىگرفت ، جز حملاتى كه غنايم گرانبها نصيب جنگجويان چادرنشين مىكرد ، چيز ديگرى نبود ؛ بويژه اسبان و دامها و اسيران فراوان از زن و مرد به دست جنگجويان مزبور مىافتاد . اينان اسيران را بندهء خويش ساخته و به گواهى « كاترينو زنو » سفير ونيز ، بخشى از آنان را در بازار برده - فروشان اردبيل ، به معرض فروش مىگذاردند . . . صفويه مىكوشيدند از حسن توجه تودههاى مردم آذربايجان و ايران و آسياى صغير يعنى پيشهوران و روستاييان و فقيرترين قشر چادرنشينان به مذهب شيعه ، استفاده كنند و در دادن نويدهاى عوامفريبانه بدانان به هيچوجه امساك